خاطرات یشایایی، صابری، عدل و نجفی

با فشار ساواک اسم موسسه تبلیغاتی را تغییر دادیم

با فشار ساواک اسم موسسه تبلیغاتی را تغییر دادیم

اولین تیزر تبلیغاتی را در ایران ساختیم...عباس کیارستمی آگهی بخاری ارج را ساخت و شعر مشهور احمد شاملو را در متن گنجاند...علی حاتمی برای صندوق پس‌انداز بانک ملی یک آگهی ساخت...کار ما یکی از درآمدهای عمده سینما‌ها را تامین می‌کرد... بیژن جزنی می‌گفت کاری که ما می‌کنیم عمله‌گی برای بورژوازی است...بهترین نقاشی‌های جزنی محصول‌‌ دوران زندان است... ماجرای فرار و کشته شدن جزنی در حین فرار از زندان دروغ بود...۳۰ فروردین ۱۳۵۴ بی‌اغراق هنوز بد‌ترین روز زندگی من است.

ادامه مطلب
پوستر فیلم «واکسی» را بیژن جزنی طراحی کرد

پوستر فیلم «واکسی» را بیژن جزنی طراحی کرد

آیت‌الله کاشانی چند تن از معتمدان و نزدیکانش را راهی عودلاجان کرد تا دست از ایجاد ارعاب برای یهودی‌های ایرانی بردارند...مالکیت ساختمان سفارت فلسطین در تهران هنوز متعلق به انجمن کلیمیان است...ما تنهایی حریف سومکایی‌ها نبودیم و برای اینکه مقابل آزارهای آن‌ها بایستیم به بچه‌های مدرسه ۱۵ بهمن نزدیک شدیم. آشنایی من با بیژن جزنی و نزدیک شدن به گرایش‌های چپ هم از همان جا شروع شد... ما اولین گروهی بودیم که برای سینما‌ها اسلایدهای تبلیغاتی می‌ساختیم.

ادامه مطلب
از ما خواستند وارد کارهای سیاسی نشویم

از ما خواستند وارد کارهای سیاسی نشویم

یک انبار متروکه پیدا کردم و پیشنهاد دادم آنجا را به یک تالار مدرن و امروزی تبدیل کنیم که پایه‌گذار یک نوع حرکت در تئا‌تر باشد...از رئیس دانشگاه خواستم ممیزی‌ها را برای ما مشخص کند و ما کارهای با ارزش را به روی صحنه ببریم...بعد از انقلاب دیدم مشکل من این است که تا به حال به فرهنگ ایرانی نپرداخته‌ام...زبان فارسی و تئا‌تر ایرانی گمگشته من است...خیلی‌ها با بازی در کارهای من مشهور شده‌اند از جمله پرویز فنی‌زاده و سوسن تسلیمی که اولین کارش را با من انجام داد.

ادامه مطلب
تئاتر «یرما» به خاطر نازایی ثریا متوقف شد

تئاتر «یرما» به خاطر نازایی ثریا متوقف شد

ابراهیم گلستان و جلال آل‌احمد کارهای من را تائید کردند که باعث تعجب من شد. آقای گلستان خیلی از کار من جانبداری کرد... امثال آقای پرویز صیاد به ما تاختند. به هر حال سلیقه‌های متفاوتی بود و به موقعیت و کار ما حسادت می‌کردند... اولین کار نمایش تئاتری را من در تالار رودکی اجرا کردم و راه را برای دیگران هم باز کرده بودم... تئاتری‌ها در مقابل بازی فروغ فرخزاد مقاومت می‌کردند. آن زمان فروغ مشهور بود و همین شهرت باعث دردسر من شده بود اما کارش در این تئا‌تر بسیار درخشان بود.

ادامه مطلب
در فرانسه هم کارگردان زن را نمی‌پذیرفتند

در فرانسه هم کارگردان زن را نمی‌پذیرفتند

وقتی در ادبیات ایران شروع به کار کردم زمینه کارم قصه، شعر، موسیقی و حرکت بود و خیلی‌ها از جمله همکاران خودم به من ایراد گرفتند که این تئا‌تر نیست، تئا‌تر فقط قدرت کلام است...کسانی که با بکت و یونسکو و امثالهم جنگ داشتند مریدانشان شدند...در فرانسه با ساخت فیلم کوتاهی برای فارغ‌التحصیلی به خاطر تکنیک و دید سینمایی که داشتم مقام اول را کسب کردم اما خیلی از پسرهای هم‌دوره‌ام خوششان نیامد. فکر نکنید فقط اینجا جامعه مردسالار وجود دارد...تانیا بالاشوا راه تئا‌تر را به من یاد داد.

ادامه مطلب
با وساطت فردوست آزاد شدم

با وساطت فردوست آزاد شدم

ساواکی‌ها برای من پرونده‌سازی می‌کردند...پول دادند تا عکس‌هایم از انقلاب را چاپ نکنم.... موسوی گفت من را آزاد کنند... خانۀ عموی من آن زمان دفتر میرحسین بود. زمانی که پروژه مسجد سلمان فارسی را عکاسی می‌کردم، یک بار او را دیدم. آنجا به من گفت: «چرا خانه عمویت را عکاسی نمی‌کنی؟»...قطبی از دم در داد زد: «آقای عدل آب من با شما در یک جو نمی‌رود، پارتی‌تان هم که کلفت است.»...من «عکاسی معماری اجتماعی» کردم، یعنی در عکاسی از بنا‌ها دقت داشتم تا زندگی آدم‌ها را نشان دهم.

ادامه مطلب
ظاهر من برای فرح پهلوی عجیب بود

ظاهر من برای فرح پهلوی عجیب بود

تلویزیون نامه‌ای برای من فرستاد و برای همکاری دعوت کرد....اولین سری عکس‌های معماری من از مسجد جامع عباسی است... برای اولین بار بود فرح عکاس غیرفرنگی می‌دید... علی پهلوی از لحاظ ظاهر و همچنین قیافه شباهت‌های بسیاری به من داشت. ما هردویمان در چارچوب‌های آن زمان آدم‌های عجیب و غریبی به حساب می‌آمدیم. علی بعد‌ها انقلابی شد و اسم فامیلش را اسلامی گذاشت... خیلی‌ها از جمله برادر من - شهریار- به جشن هنر شیراز ایراد می‌گرفتند و می‌گفتند که این سیستم بورژوازی است.

ادامه مطلب
عکاس و مطرب را در یک حد می‌دانستند

عکاس و مطرب را در یک حد می‌دانستند

پروفسور عدل، مصدق را بسیار دوست داشت و جان مصدق را هم او نجات داد، چون جرم مصدق اقدام علیه سلطنت بود...نوه دکتر مصدق یکی از عکاسان نسل اول است...معلمانم توده‌ای بودند و به انواع و اقسام بهانه‌ها کتک می‌خوردم...در ۱۲ سالگی از حرم حضرت معصومه عکس گرفتم...وقتی خواستم عکاس شوم، مادرم به شدت مخالفت می‌کرد. پروفسور یحیی عدل پادرمیانی و مادرم را راضی کرد...استودیوی ما در بهترین جای شانزه‌لیزه پاریس بود و تمام بوتیک‌های بزرگ و خیاط‌های بزرگ فرانسوی در‌‌ همان جا بودند.

ادامه مطلب
غارت خانه مصدق در ۲۸ مرداد را دیدم

غارت خانه مصدق در ۲۸ مرداد را دیدم

پیش از ورود پدرم به ایران دانشکده کشاورزی وجود داشت، ‌اما او آن را گسترش داد، استادان فرانسوی را به ایران دعوت کرد و دانشکده کشاورزی کرج را راه‌اندازی کردند...پدرم ‌تعدادی از مهم‌ترین سدهایی که هم اکنون در کشور وجود دارد را ساخت که از جمله آن می‌توان به سد کرج، دز و کوهرنگ اشاره کرد...محمدرضا شاه بعد از مدتی متوجه اشتباه بودن طرح اصلاحات ارضی می‌شود و از پدرم می‌خواهد به تهران بازگردد...اموال خانواده ما پس از انقلاب مصادره نشد...در ۱۲ سالگی آرزو کردم که عکاس شوم.

ادامه مطلب