۴۰ سال ۴۰ روز – سال ۷۴

۱۸ دی ۱۳۹۷ | ۱۸:۵۰ کد : ۶۵۵۶ دیگر رسانه‌ها
۴۰ سال ۴۰ روز – سال ۷۴
«ویژه‌نامه روزنامه همشهری به مناسبت چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب»

***

تصویب قانون تشکیل شوراهای شهر کشور

درنگ
تصویب قانون تشکیل شوراهای شهر کشور

محمود مولایی

نقش مردم در اداره امور شهر و روستا با تمرکززدایی و توزیع مسئولیت‌های دولت تعیین شد؛ درست در سال آخر دوره چهارم مجلس، هنگامی که مردمی‌ترین قوانین با عنوان شوراهای کشور در بخش‌ها، شهر، روستا، دهستان و شهرک به تصویب رسید. در این زمان 16سال از انقلاب گذشته بود و نمایندگان مجلس سخت پیگیر ایفای نقش مردم در اداره امور شهر و روستای خود بودند. ملاقات‌های مردمی هم به‌صورت مکرر با نمایندگان مجلس انجام می‌شد؛ ملاقات‌ها نه‌ فقط در سطح نمایندگان مجلس بلکه ملاقات مردم با استانداران، فرمانداران و افراد صاحب نفوذ نیز صورت گرفت. نمایندگان مجلس معتقد بودند مردمی که خودشان شهر و روستای محل زندگی خود را اداره کنند، مسئولیت مشکلات پیش‌آمده را با انگیزه بهتری پیگیری می‌کنند تا مفهوم دمکراسی را به‌طور عمیق درک کنند.

سیاست این بود که با کاهش فعالیت‌های دولت در امور شهری مردم بهتر از مشکلات خود مطلع می‌شوند و می‌توانند تصمیمات بهتری برای شهر و روستای خود بگیرند؛ ‌بدین‌ترتیب که با وضع مقررات نظارت بر حفر مجاری و مسیرهای تاسیسات شهری مشکل کهنه و قدیمی حفرهای پی‌درپی خیابان‌ها و کوچه و عوارض متعدد ناشی از آن برطرف خواهد شد. همچنین نظارت شورای مردمی بر امور بهداشتی، اماکن عمومی و اجرای طرح‌های توسعه میادین و فضای سبز بسیاری از موانع کنونی جامعه شهری را برطرف خواهد کرد. به اعتقاد نمایندگان مجلس، با توزیع قانونی مسئولیت‌های نظارتی و اجرایی می‌توان مردم و منتخبان آنان را در شوراهای مردمی کشور فعال کرد تا انگیزه آنها برای فعالیت گسترده‌تر را توسعه داد.

علی یوسف‌پور، نایب‌رئیس کمیسیون شوراها در 9 اردیبهشت سال 74 در این ‌باره می‌گوید: «در هیاهوی بحران‎‌های سیاسی هرجا که مردم آمدند، مشکلات حل شد؛ حالا چرا در مسائل عمران شهری و روستایی، این مردم و شورای منتخب آنها نقش اصلی را نداشته باشند؟» موحدی ساوجی، رئیس کمیسیون شوراها و امور داخلی مجلس نیز از علاقه‌مندی مردم به اداره امور شهر خودشان صحبت می‌کند و می‌گوید: «مردم دوست دارند شهرشان پاکیزه و هوای آن نیز مطبوع باشد. آنها تمایل دارند که با مشارکت خودشان و هزینه‌هایی که می‌پردازند، این کار انجام شود.» 

البته برای تشکیل شوراهای شهر و روستا ابهاماتی وجود داشت؛ یکی از ابهامات این بود که با شکل‌گیری شوراها تداخل در برخی از مسئولیت‌های اجرایی در کشور به‌وجود می‌آید. تداخل در مسئولیت‌های اجرایی وزارت کشور یکی از مواردی بود که به آن اشاره شد. در عین حال، اهمیت ویژه شکل‌گیری شوراها ابهامات را روشن کرده و موانع را از پیش رو برداشت؛ چنانکه بعد از اینکه شوراهای کشور در مجلس به تصویب رسید، برای بررسی به شورای نگهبان ارائه شد. روزنامه کیهان در 10 اردیبهشت 74 شوراهای کشور را بازوی اجرایی دولت قلمداد کرد. همچنین کمال دانشیار، عضو کمیسیون شوراهای مجلس در این شماره روزنامه می‌گوید: «با وجود آنکه انجمن‌های شهر در گذشته، چندان هم انتخابی نبوده اما این واقعیت را باید پذیرفت که تحت هر شرایطی امور مردم در دست خودشان بهتر اداره می‌شود.» 

در عین حال، بررسی‌ها و مطالعات کمیسیون شوراهای مجلس نشان می‌دهد که در چند دهه گذشته عمده‌ترین فعالیت‌های مؤثری که در شهرها صورت گرفته بود، به واسطه فعالیت‌ انجمن‌های شهری گذشته بوده است؛ برای همین، همه‌‌چیز مهیای اداره امور شهر و روستا به مردم بود. 

* شورای اول؛ قربانی سیاسی کاری

برای مطالبات شهروندان از مدیریت شهری نیاز به نهادی مردمی بود که تا این امر را دنبال کند؛ در تمام دنیا این امر و موضوعات گره خورده با شهر از طریق پارلمان‌های محلی پیگیری می‌شود. همین شد که شوراهای اسلامی در ایران به‌عنوان پایه و بنیاد مردم‌سالاری از مردم برآمد تا به نمایندگی از آنها در تصمیم‌گیری‌های شهری ورود کند. تمرین این دمکراسی نخبگان در کشور ما پس از انقلاب اسلامی این فرصت را پیدا کرد اما شوراهای شهر که در قانون اساسی با نام شوراهای اسلامی شهر و روستا از آن یاد می‌شد، 20سال فرصت اجرا نیافت تا آنکه در اسفند 77، مردم را برای نخستین‌بار برای تعیین سرنوشت شهر و روستای محل زندگی‌شان، به پای صندوق‌های انتخاباتی کشاند. با آغاز سال 1378شورای اسلامی شهر و روستا در بسیاری از شهرها و روستاهای کشور تشکیل شد اما ماهیت سیاسی اعضای آن در بسیاری از شهرها و به‌ویژه تهران، باعث شد مردم نتوانند با کارکرد واقعی آن آشنا شوند. جز شوراهای اسلامی روستاها و شهرهای کوچک و در چند شورای شهر بزرگ مانند مشهد، اصفهان و کاشان که نسبتا عملکرد خوب و مثبتی در دوره اول از خود به جا گذاشتند، سایر شوراهای شهر به تقابل با سازمان‌های دولتی پرداختند و با چالش‌هایی مانند نبود ثبات در مدیریت شهری و تقابل با وزارت کشور و حتی درگیری و جدل با شهرداری منتخب خود روبه‌رو شدند که این وضع در تهران و بروجرد به انحلال شورای شهر نخست منجر شد.اگر بخواهیم نگاهی کوتاه به شورای شهر تهران در دوره نخست داشته باشیم جنجال‌های سیاسی، تغییر مدیران در کنار غیبت و استعفاهای اعضای شورا و تعطیلی‌های پرشمار را مشاهده می‌کنیم. ضمن اینکه شورای شهر اول تهران، مصوبات جدی چندانی نداشت، بیشتر عمر شورای شهر به تغییر شهرداران گذشت و کمتر توانست در زمینه تصویب طرح‌های مختلف موفق عمل کند.
 

***

بازگشت عمو ایرج

بازگشت عمو ایرج


سعید مروتی

سال‌های 73 تا 76 به عنوان دوران گذار از سینمای نظارتی- حمایتی دهه60 به سینمای اصلاحات، روزگار محدودیت‌ها و گشایش‌هاست. محدودیت در ورود حوزه‌هایی که از انتهای دهه 60 سینماگران اجازه یافته بودند درباره‌شان فیلم بسازند (و نتیجه‌اش فیلم‌های مهم سال‌های 68 تا 71 بود) و گشایش در برخی امور (آزادسازی ویدئو) و رفع محدودیت‌ از فعالیت سینماگرانی بازمانده از دوران طاغوت که مدیران دهه 60 دوستشان نداشتند.

صدور مجوز کارگردانی برای ایرج قادری در سال 73، از مهم‌ترین گشایش‌های این دوران بود. قادری که بعد از فیلم موفق و پرفروش «تاراج» (1364) یک دهه خانه‌نشینی را تجربه کرده بود، به یاری مقتدرترین تهیه‌کننده آن زمان (هدایت فیلم) و همراهی دوستان و رفقا (سعید مطلبی، فریدون جیرانی، رسول صدرعاملی، فرج حیدری و...) به‌دنبال بازگشتی باشکوه بود. نتیجه ساعت‌ها فیلمبرداری صدرعاملی از دادگاه پرونده جنجالی قتل پدرام تجریشی شده بود فیلمنامه‌ای به نام «اما من شما را دوست می‌داشتم». وقتی قادری مجوز کارگردانی گرفت، صدرعاملی فیلمنامه‌اش را به او داد. فیلمنامه بارها بازنویسی شد و درنهایت به پیشنهاد فریدون جیرانی فیلم «می‌خواهم زنده بمانم» ساخته رابرت  وایز به عنوان الگو انتخاب شد و گویا نسخه نهایی را جیرانی به نگارش درآورد و دیالوگ‌ها را هم سعید مطلبی نوشت. ایرج قادری با تمام توان روی صندلی کارگردانی نشست و بعد از اولین نمایش «می‌خواهم زنده بمانم» در سیزدهمین جشنواره فیلم فجر، منتقد مجله فیلم با نوشتن یک جمله حجت را تمام کرد: «این خوش‌ساخت‌ترین فیلمفارسی تاریخ سینمای ایران است».

در بهمن و اسفند 73 احتمالا تنها فصل مشترک روزنامه «کیهان» و روزنامه «سلام» انتقاد از فیلم ایرج قادری بود. زمزمه بازگشت فیلمفارسی که در آن سال‌ها زیاد شنیده می‌شد، حالا انعکاس گسترده‌تری در برخی رسانه‌ها و محافل پیدا کرده بود. از 24 آبان 74 که می‌خواهم زنده بمانم اکران عمومی شد، صداهای مخالف درباره فیلم شدت گرفت. هرچند تماشاگری که یک‌دهه منتظر فیلمی از قادری مانده بود کاری به انتقادها و جنجال‌ها نداشت و از تماشای فیلم غفلت نکرد.

اینکه واکنش مخاطبان در صحنه‌های پرتعلیق می‌خواهم زنده بمانم منتقدان را یاد واکنش‌های اولین تماشاگران فیلم‌های برادران لومیر می‌انداخت اهمیتی نداشت، مهم این بود که یک‌دهه مبارزه با فیلمفارسی و مصادیقش حالا داشت آن روی سکه را به نمایش می‌گذاشت؛ تاثیر معکوس و تبدیل فیلمفارسی به نوستالژی ملت.




بامداد خمار و تغییر در فضای ادبی ایران 

میلاد حسینی

انتخاب «بامداد خمار» برای سال 74 و نوشتن از آن در این صفحه احتمالا انتخاب عجیبی به‌نظر می‌رسد. چه آنکه رمان‌های بسیار بهتری در همان سال‌ها بوده که هنوز هم روایت‌شان تازه باشد و بامداد خمار صرفا رمان مصرفی‌ای بود با نگاهی جسورانه که در زمانه‌ای مناسب متولد شد. اما رمانس فتانه حاج‌سیدجوادی جدا از بدنه روایتش اتفاق‌هایی را رقم زد که بسیار مهم بود؛نویسنده‌ای ناشناخته که ناگهان رمانی نوشت که بسیار بحث‌برانگیز شد ، باعث شد گلشیری و دریابندری و مدیا کاشیگر وارد بحث درباره ادبیات عامه‌پسند شوند. بامداد خمار بعد بیست‌وچندسال حدود600‌ چاپ را از سرگذرانده که شمارگانش گاه به ۲۰هزار می‌رسید و گفته می‌شود نیم‌میلیون نسخه فروخته در این سال‌ها.

اما «بامداد خمار» درباره چیست؟ قصه دل‌باختن محبوبه به پسری شاگرد نجار؛ دختری تحصیل‌کرده علی‌رغم فشارهای خانواده تن به ازدواج می‌دهد در سال‌های آغازین حکومت رضاخان و از بعد ازدواج آدم‌های داستان که همگی تیپ‌هایی ساده هستند و هیچ شخصیت‌پردازی نشده‌اند یکی‌یکی مراحل غم و عبرت را از سر می‌گذرانند. محبوبه قصه، بارداری و سقط و طردشدن را تجربه می‌کند و آتش عشقش به رحیم هم خاموش می‌شود و با پایانی اخلاقی و آموزنده سیاه‌بخت می‌شود. اما اقبال و تأثیر این قصه به خط روایی ژانری‌اش معطوف نمی‌شود. بامداد خمار یک کلیشه را تغییر داد و فقیر همیشه مظلوم و ثروتمندی که همیشه مصداق ظلم و فساد بود را شکست و جای این دو را عوض کرد و بخشی از تاختن به این رمان از سوی چپ‌های ادبیات ایران بود که جای فئودال و پرولتاریا را در سرنوشت داستان تغییر یافته می‌دیدند. و این گام اول نویسنده جسورش بود.

بامداد خمار به‌نوعی زن را به ادبیات ایران برگرداند. زنی که با شک و تردید حضورش در قصه سنجیده می‌شد یا باید مادری فداکار می‌بود و یا همسری مهربان. اما اینجا تبدیل شد به زنی که مقابل خانواده می‌ایستد و انتخاب می‌کند. هرچند پایان به ضرر او بود، اما همین حضور اهمیت داشت. رمان فتانه حاج‌سیدجوادی پر است از اشکالات تکنیکی و روایی، اما جسورانه است به‌عنوان رمانی عامه‌پسند عاشقانه. رمانی که صرفا برای مصرف بود و طبیعتا در ادبیات داستانی ارزشی ندارد، اما برای ساخت روایتی جسورانه اهمیت دارد. هرچند جسارت با سواد ادبی متفاوت است، اما ادبیات عامه‌پسند هم جنسی از ادبیات است که دلیلی برای تحقیرش نیست و روایتی‌است صرفا برای مصرف. بامداد خمار اصلا رمان خوبی نیست، اما فضای زنانه‌اش در رونق ادبیات داستانی دخیل بود و متغیری جدید ساخت برای سنجش جذابیت روایی و نوشتن زن؛ متغیر محبوبه.
 

***

گبه، آری گبه، نه

گبه، آری گبه، نه


هفته‌نامه سینما، ویژه چهاردهمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر


«گبه یک پست مدرن مزخرف بود».
مسعود فراستی
 (رئیس شورای مرکزی انجمن منتقدان)

«گبه فیلمی جذاب و  تکان‌دهنده است».
مهرداد فرید
(دبیر صفحه سینمایی روزنامه سلام)

«متاسفانه از فیلم مخملباف بدم نیامد، رفته بودم که از فیلم بدم بیاید!».
 خسرو دهقان (منتقد مستقل)

«بهتر بود نام فیلم «گبه» را «سلام سینما» می‌گذاشتند، چرا که مخملباف در این فیلم به سینما، سلام واقعی می‌کند». 
مسعود بهاری (گزارش فیلم)
 

***

دلار 4برابر شد

درحالی‌که نرخ رسمی ارز در سال 74، 175تومان اعلام می‌شد، ارزش دلار در بازار آزاد به 403تومان هم رسیده و 4برابر شده بود

مائده امینی

 جهش‌های کم‌سابقه دلار از سال 73آغاز شد و در سال 74به اوج رسید. درحالی‌که بالاترین نرخ دلار در سال 72، 180تومان ثبت شده بود این نرخ یک سال بعد به 263و 2سال بعد یعنی در سال74 ،به 403تومان در بازار آزاد رسید.

اگرچه روند افزایش قیمت دلار در واقع از سال‌های ابتدایی دهه 70و با آغاز تورم‌ پس از جنگ رقم خورده بود اما سیاستگذاران پولی با تزریق ارز به بازار به هر روشی آن‌را مهار کرده بودند، به‌طوری که در2سال 70و 71، اقتصاد کشور شاهد وقوع کاهش ۲۰درصدی در نرخ ارز برای این 2 سال متوالی بود؛ روشی که هنوز که هنوز است توسط بانک مرکزی در دوره‌های مختلف به‌کار گرفته می‌شود و در نهایت همان نتیجه همیشگی را در بردارد؛ انفجار ناگهانی نرخ ارز.

جهش بزرگ تورم 

اساسا دهه70 دوره اوج‌گیری تورم در اقتصاد ایران بود؛ کشوری انقلابی که پس از جنگ‌ با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کرد و اقتصاد نحیفش از هزار و یک کمبود رنج می‌برد. نرخ تورم 9درصدی سال 68، 6 سال بعد، یعنی در سال 74، به ۴۹ درصد رسید و یکی از جهش‌های بزرگ خود را در طول تاریخ بعد از انقلاب تجربه کرد.

قیمت‌های داخلی روزبه‌روز افزایش پیدا می‌کردند و هیچ ثباتی در اقتصاد کشور وجود نداشت و با تورم اقتصادی، نرخ ارز نیز به ناگهان در سال‌های ۷۳ و ۷۴ جهش بی‌سابقه‌ای را تجربه کرد. به این ترتیب نخستین شوک عمده افزایشی در نرخ ارز، پس از شوک اولیه در سال ۵۷، در این دوره پدید آمد. نرخ ارز در سال ۷۳ حدود ۴۶ درصد افزایش یافت و به ۲۶۳ تومان رسید و در سال ۷۴ نیز حدود ۵۳ درصد افزایش یافت و به ۴۰۳ تومان رسید؛ جهشی که نه در سال‌های پیش از آن سابقه داشت و نه در سال‌های بعد حتی نمونه مشابهی پیدا کرد. تا اینکه در سال 89 و بعد از جدی‌شدن تحریم‌های خارجی علیه ایران، دومین جهش و در سال 96سومین جهش رقم خورد.

داستان تکراری ارز دونرخی و شکاف بین ارز آزاد و رسمی

شوک تورمی اتفاق افتاده بود و دولت در سال 74، مجددا اقدام به «تثبیت نرخ ارز مرجع» کرد. در این سال شکاف ایجادشده در سیستم ارزی چند نرخی، سیاستگذاران پولی را به تعدیل نرخ ارز غیررسمی واداشت. نرخ رسمی دلار در سال 74هم مانند 73، 175تومان بود و این در حالی بود که دلار در بازار آزاد به 403تومان هم رسیده بود.

بحران ارز و اطلاعیه بانک مرکزی

بازار ارز به‌هم ریخته بود و در آن زمان هم به شیوه آشنایی بنا بود بازار تحدید شود. خرید و فروش ارز خارج از شبکه بانکی ممنوع اعلام شده بود؛ در‌واقع دولت در آن زمان تلاش می‌کرد باهر اقدامی نرخ ارز را در بازار آزاد کنترل کند که این اقدامات چندان جواب نداد.‌ هاشمی در سال76، دولت را در شرایطی به خاتمی تحویل داد که نرخ ارز با یک رشد 4برابری به حدود 478تومان رسیده بود.

در آن زمان سیاست‌های ارزی تغییر کرده بود و بانک مرکزی در یکی از اطلاعیه‌های خود مورخ 22خرداد 74اعلام کرد: مسافران ورودی به کشور می‌توانند ارز خود را به‌صورت اسکناس نگه دارند یا درصورت تمایل با نرخ رسمی به بانک‌ها بفروشند.

مسافران خروجی هم طبق این اطلاعیه می‌توانستند ارز ورودی به همراه خود را (به میزان محدود و قیدشده در گذرنامه) از کشور خارج کنند.

درخواست‌های بی‌جواب روزنامه‌نگاران و اقتصاددانان 

انگار که سیکل افزایش قیمت ارز و اقدامات اشتباه را پایانی نیست. در سال‌های ابتدایی دهه 70که دولت سعی می‌کرد با هر نوع دخالتی در بازار از روند افزایش قیمت دلار به هر شکلی جلوگیری کند، روزنامه‌نگاران و اقتصاددان‌ها در آن دوره از تریبون‌های مختلف اعلام می‌کردند که براساس نظریه شناوری ارز، بانک مرکزی باید از مداخله مستقیم در تعیین نرخ ارز تا حد امکان جلوگیری کند و در برخی از جراید آمده مشکل ارز در ایران به هیچ‌عنوان کمبود ارز نبوده و توان تولید کم است.رها‌سازی‌ بازار ارز سال‌ها بعد و در سال‌های76 تا 84 اتفاق افتاد؛ تصمیمات درستی که نتایج آن مشهود و غیرقابل بحث است. حالا سال‌ها گذشته است اما همچنان ما دوباره چرخ را اختراع می‌‌کنیم و رفتار درست با بازار ارز را یاد نمی‌گیریم.
 

***

هست شب آری شب

هست شب آری شب


سحر سخایی 

هربار به آخرین تصنیف کنسرت قاصدک گوش می‌کنم، تصویر تابلوی شب پرستاره ونگوگ جلوی چشم‌ام می‌آید با آسمانی به همان اندازه آبی اما بدون آن دایره‌های زرد و شیری‌رنگ که ستاره‌هایش باشند. آسمان شب در صدای شجریان پرستاره نیست.

قاصدک یکی از بسیار اجراهای بی‌نظیری‌‌است که در سال‌های ممنوعیت فعالیت موسیقایی خارج از ایران اجرا و ضبط شد و هرگز به انتشار رسمی تن نداد. گمان می‌کنم نبوغ زود به‌بار نشسته پرویز مشکاتیان در قاصدک به نقطه اوج خود رسید. 2تصنیف این اثر روی شعرهایی از مهدی اخوان ثالث (قاصدک) و نیما یوشیج (شب) به تمامی تابلویی می‌سازند از دهه70 ایران با تمام آن ستاره‌های بزرگ‌ و کوچک و همان حس دائمی که شجریان تکرارش می‌کند که آخر: دست بردار از این در وطن خویش غریب... .

جان عشاق؛ زیبایی آیا از نام این اثر آغاز نمی‌شود؟ باز هم پرویز مشکاتیان و باز هم محمدرضا شجریان و البته نامی دیگر در نقش تنظیم‌کننده اثر که محمدرضا درویشی است. تصنیف با تنظیمی ارکسترال با همراهی برخی سازهای ایرانی، به‌خاطر کلام فضایی روایی دارد: «دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود، تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود». گرچه آن بی‌زمانی و آن کناره‌گرفتن از روزمرگی همچنان با موسیقی‌ کلاسیک ایرانی‌ هست، اما دست‌کم آثاری در این دوره تولید می‌شوند که به لحاظ موسیقایی قدم‌های بزرگی رو به جلو هستند. ملودی‌هایی که مشکاتیان برای این تصنیف و برای اثری دیگر به نام گنبد مینا (که سال‌ها بعد به‌صورت یک اثر باهم منتشر شدند) ساخت، به تنهایی نشان می‌دهند که پرویز مشکاتیان در شناسایی شعر یا بهتر بگویم در دست‌یافتن به آن تجربه زیسته که باعث درک شعر می‌شد از باقی همقطارانش فرسنگ‌ها جلو‌تر بود. بله فرسنگ‌ها. تصور می‌کنم آلبوم ستاره‌های سربی که در آمریکا و در همین سال منتشر شد همچنان موفق‌ترین آلبوم پس از انقلاب خواننده‌اش باشد علاوه بر اینکه حضور یک آهنگساز قَدَر هم در این آلبوم دیگر نمایان بود؛ مردی که گرچه در نقش آواز‌خوان و در روایت از پرنده‌های قفسی هم طرفداران بسیاری دارد اما لااقل برای من همیشه این حسرت را باقی گذاشته که کاش بیشتر می‌ساخت و کمتر می‌خواند! 

هربار آلبوم قاصدک را با همان کیفیت صوتی نازل گوش می‌کنم دریغ را درک می‌کنم؛ دریغی که برادر نوستالژی‌ا‌ست و راستش من از هردویشان فراری‌ام. اما هیچ کاری نمی‌شود کرد وقتی زیبایی‌ای در گذشته بوده و حالا نیست. آلبوم قاصدک دربرگیرنده لحظات درخشانی از آوازخوانی شجریان است؛ شجریانی که در اوج پختگی‌ا‌ست و هرکار بخواهد با آن حنجره می‌تواند بکند. در انتها، تصنیف شب با شعر نیما پایان‌بخش برنامه است. نمی‌دانم شما هم حس کرده‌اید یا نه که شجریان به زمزمه با تکرار هست شب... هست شب اجرا را تمام می‌کند. همیشه تصورم از مخاطبان آن کنسرتی که ما ضبطش را در اختیار داریم جماعتی هستند نشسته در فضایی تاریک که نور تنها 3نفر را مقابل‌شان روشن کرده است؛ همایون خیلی جوان است، مشکاتیان با آن عینک بزرگ و عجیبش پشت سنتور نشسته و شجریان با آن دست‌هایی که عادت دارند ضرب را نگه دارند و به‌جای تأکیدهای کلامی باز و بسته شوند در گوشه دیگری نشسته است. مخاطبان دیر می‌فهمند تصنیف تمام شده. شب چنان در برشان گرفته که گویی خیال صبح شدن ندارد. و این جادوست، اگر جادویی برای موسیقی قائل باشیم. و وای از شجریان وقتی این بیت را به آواز می‌خواند:

غزال اگر به کمند اوفتد 
عجب نبود
عجب فتادن مرد است
در کمند
غزال.



پرواز 707

عبدالرضا نعمت‌اللهی 


شهریور 1374هواپیمایی که داشت از تهران به کیش می‌رفت دزدیده شد. سارق، یکی از مهمانداران هواپیما بود که می‌خواست به اروپا برود اما از یک فرودگاه نظامی در جنوب اسرائیل سر درآورد. مقامات اسرائیلی هواپیماربا را به ایران تحویل ندادند و سارق هم پناهنده اسرائیل شد. 6 سال بعد حبیب‌الله بهمنی بر اساس همین ماجرا فیلمی ساخت به نام پرواز 707. ابوالفضل پورعرب، علی نصیریان و آنا نعمتی بازیگران اصلی فیلم بودند. فیلم، نفروخت و خوب از آب‌در‌نیامد. اما ماجرای پرواز 707 به اینجا ختم نشد. 11 سال بعد وزارت اطلاعات هواپیماربا را در مرز ترکیه دستگیر کرد و این آخرین باری بود که یک پروژه هواپیماربایی در ایران به سرانجام رسید.
 

***

 

از یکی‌و‌نصفی شبکه تا 5شبکه

در سال 1374تلویزیون برای نخستین بار شبکه 5 را برای مخاطبان تهرانی راه‌اندازی کرد

شبنم سیدمجیدی

کمتر از 2سال بود که مردم ایران به تماشای شبکه جدید 3 در تلویزیون عادت کرده بودند که در سال 1374شبکه‌های 4و5 نیز با فاصله زمانی کوتاه راهی تلویزیون شدند. شبکه 5 از همان ابتدا راه خود را برگزیده بود و تبدیل شد به نخستین شبکه استانی که مختص تهرانی‌ها بود. نخستین برنامه‌های زنده به سبک شوهای خارجی در این شبکه ساخته شدند و مسابقات پربیننده جدید مثل «مسابقه بزرگ» از این شبکه آمدند. از زمان تاسیس این شبکه در سال1374تا سال1379مدیریت این شبکه با بهروز مفید- تهیه‌کننده امروز برنامه‌های تلویزیونی و سینمایی- بود. خیلی از برنامه‌های ماندگار سیما مثل سریال «روزگار جوانی»، برنامه «در شهر» یا «به خانه برمی‌گردیم»، از تولیداتی بودند که در آن دوران ساخته شدند. پخش بعضی از آنها مثل به خانه برمی‌گردیم و در شهر هنوز هم ادامه دارد، اما بی‌شک تأثیرگذاری این برنامه‌ها در آن روزها دیگر تکرار نشده.

بهروز مفید نخستین مدیر این شبکه، در گفت‌وگو با خبرنگار همشهری یادی از آن روزها می‌کند و می‌گوید: «در مقطعی که علی لاریجانی رئیس سازمان صدا و سیما بود، تمایل داشت با افزایش شبکه‌ها، انتخاب‌های متعددی را در اختیار مخاطبان قرار دهد. شبکه 3 را سال قبل از آن تاسیس کرده بودند و شبکه‌های 5 و 4 نیز به فاصله کم از هم در سال 1374راه‌اندازی شدند».

او ادامه می‌دهد: «شبکه5 یک پدیده نو بود و در آن مقطع توانست مخاطب خوبی جذب کند. قبل از آن، حتی 2شبکه هم نداشتیم و یکی‌و‌نصفی شبکه داشتیم؛ چرا که شبکه2 از بعد‌از‌ظهر شروع می‌شد. در یک فاصله زمانی کوتاه دوساله حق انتخاب مخاطب از یکی‌و‌نصفی شبکه به 5شبکه رسید. این موضوع برای بیننده‌ها جذاب بود. تلاش می‌شد نوآوری‌هایی اتفاق بیفتد و وضعیت مطلوبی وجود داشت البته بعد از چند‌سال، ماهواره و شبکه‌های مجازی، از مخاطبان صدا‌و‌سیما کاستند. از طرف دیگر تعداد شبکه‌های سیما نیز خیلی زیادشده و الان حق انتخاب مخاطب خیلی بیشتر است». مفید درباره چگونگی شروع کار در شبکه تهران می‌گوید: «سال 74 با 3ساعت برنامه به شکل آزمایشی، کار را شروع کردیم. بعد برنامه‌ها را به 6ساعت رساندیم و کم‌کم به 11ساعت در روز رسید که برنامه‌ها از ساعت 4بعد از ظهر شروع می‌شد. برنامه‌ها با مدت زمان‌های کوتاه بین یک‌ربع یا 30دقیقه بود. یک ریتم تند را درنظر داشتیم تا اگر مخاطب تهرانی ما حتی به شکل گذرا هم می‌خواهد شبکه را نگاه کند، بتواند یک برنامه را کامل ببیند و اطلاعات به او سریع منتقل شود. یکجورهایی از روی برنامه‌های خارجی الگوسازی کرده بودیم».

او درباره رویکرد شبکه5 در ابتدای کار بیان می‌کند: «تهران، پایتخت ایران و یک کلانشهر بود و ضرورت داشت که به مسائل محلی آن توجه خاصی شود. اما از طرف دیگر، شبکه تهران نمی‌توانست فقط محلی باشد و از برنامه‌های ملی چشم‌پوشی کند. یک پنجم جمعیت کشور مخاطبان این شبکه بودند و ظرفیت اینکه در آن برنامه‌های ملی نیز تولید شود، وجود داشت. در نتیجه، هم برنامه‌هایی با رویکرد ملی داشتیم و هم برنامه‌هایی مختص استان تهران». مفید ادامه می‌دهد: «برنامه پخش5 را که بعدها اسم آن به ساعت 20تغییر کرد برای ارتباط زنده مردم با مسئولان استان ترتیب داده بودیم که مخاطبان زیادی داشت. رویکرد اطلاع‌رسانی درباره شهر و مشکلات آن را نیز با برنامه «در شهر» دنبال می‌کردیم. همچنین میزگردهای متعددی درباره مسائل استان برگزار می‌شد. یک برنامه عروسکی بود که هر بار یک موضوع شهری در آن مطرح می‌شد و برنامه‌های مربوط به سبک زندگی جزو لاینفک برنامه‌هایمان بود».

بهروز مفید در ادامه با اشاره به اینکه این شبکه بعد از مقطعی تا حدودی از برنامه‌های مختص تهران دور شد، بیان می‌کند: «هرچه جلوتر رفتیم تعداد برنامه‌های ملی بیشتر شد. هر دو‌نوع برنامه‌ها در کنار هم می‌توانست باعث موفق‌تر شدن این شبکه باشد». او ادامه می‌دهد: «جزو نخستین شبکه‌هایی بودیم که به فضای زنده و پخش زنده پرداختیم که بابی شد تا دیگر شبکه‌ها نیز به سمت برنامه زنده و ارتباط مستقیم با مخاطبان بروند».
 

***

23سال پس از افتتاح عکسخانه شهر؛ به روایت مدیر و مؤسس آن

فریم دستکاری‌شده یک موزه

فریم دستکاری‌شده یک موزه

نگار حسینخانی

خردادماه سال 74 بود که گزارشی درباره افتتاح نخستین موزه کاربردی-تخصصی عکاسی ایران با عنوان «عکسخانه‌ شهر» در منطقه 7شهرداری در روزنامه همشهری منتشر شد. این موزه همان‌طورکه از این گزارش پیداست قرار بود مکانی برای اوقات فراغت جوانان باشد و پس از آن موزهای تخصصی دیگری مثل موزه زمان و... در سطح شهر ایجاد شود. پس عکسخانه‌ شهر نخستین موزه‌ تخصصی تاریخ عکاسی در خاورمیانه شد که وابسته به سازمان فرهنگی-هنری شهرداری تهران فعالیت می‌کرد. این‌ عکسخانه‌ اردیبهشت 1374 همزمان با روز جهانی موزه در مساحت250مترمربع افتتاح شد؛ موزه‌ای‌ با موضوع تخصصی تاریخ عکاسی ایران، گنجینه‌ای از عکس و سایر میراث تصویری عکاسی (کارت‌پستال، نگاتیوهای شیشه‌ای و...)، دوربین‌‌ها و سایر ابزار و ادوات عکاسی.

عکاسخانه شهر چگونه موزه شد؟

رعنا جوادی می‌گوید: «فکر ساخت موزه‌های کوچک در شهر ایده محمدحسن خوشنویس‌- مدیر دفتر پژوهش‌های فرهنگی- بود. من آن زمان مدیر بخش عکس آن اداره بودم، چنان‌که اکنون هستم. آن زمان بهمن جلالی، همسرم ،نیز به این محل رفت‌وآمد می‌کرد. من و بهمن بسیاری از اشیای‌ قدیمی عکاسی را جمع‌آوری می‌کردیم. وقتی قرار شد چنین موزه‌ای احداث شود، چون ما در آن دفتر مشغول بودیم، این مشغولیت که عشق ما بود، به ما سپرده شد؛ یا بهتر است بگویم خودمان این مسئولیت را به‌عهده گرفتیم. طرحی نوشتیم که مکانی برای احداث این موزه در اختیار ما گذاشته شود. شهردار آن دوران غلامحسین کرباسچی و معاون فرهنگی- هنری او محمد حقانی بود. قرار شد جای مناسب را خودمان به شهرداری معرفی کنیم». رعنا جوادی و بهمن جلالی که آن زمان در خیابان ملک زندگی می‌کردند، هر روز از کنار پارکی می‌گذشتند که ساختمان ویران‌شده‌ای در دل خود داشت و به محل رفت‌وآمد معتادان بدل شده بود. جوادی می‌گوید: «در پارک ابتدای بهار شیراز ساختمانی قرار داشت که پیش از انقلاب کتابخانه بود و به آتش کشیده شده بود.  این پارک سال‌ها بود که در تصرف معتادان درآمده و معضل محله شده بود. این ساختمان را به شهرداری پیشنهاد کردیم و شهرداری این محل را خرید و داخل آن را به بهترین شکل ممکن بازسازی کردیم».

مدیر و یکی از اعضای هیأت امنای این موزه، رعنا جوادی، مشاور عالی عکسخانه بهمن جلالی و اعضای دیگر هیأت مدیره محمدحسن خوشنویس، شهردار وقت منطقه7 و... بودند. جوادی می‌گوید:«‌فضای عکسخانه به‌گونه‌ای بود که پس از آن صدا‌و‌سیما در دکورهای برنامه‌های خود از آن طرح‌ها خیلی استفاده کرد؛ گلدان‌های شمعدانی و هشتی‌ها و...».

خبرهایی از فضای بهداشتی موزه

کم‌کم مردم متوجه ‌شدند که نباید عکس‌های قدیمی‌شان را دور بریزند. با این موزه، در محله، فرهنگسازی می‌شد و فضای متفاوتی ایجاد شده بود و کارگاه و کلاس‌های مختلفی برای مردم برگزار می‌شد؛ تاریکخانه‌ای برای ظهور عکس و کتابخانه‌ای که رفت‌وآمد در آن آزاد بود. جوادی می‌گوید: «همیشه به ما انتقاد می‌کردند که ممکن است کتاب‌ها را بدزدند و من می‌گفتم اگر می‌خواهند بدزدند چه اشکالی دارد کتاب بدزدند. ما دوباره کتاب جایگزین می‌کنیم. در آن زمان غیراز عکسخانه، اتوبوس دو‌طبقه‌ای را به‌عنوان واحد سیار، با کتابخانه و تاریکخانه به مدارس می‌فرستادیم». اما این ‌رؤیا 2سال بیشتر طول نکشید و مثل دیگر کارها که مسئولان فکر می‌کنند بلدند، این مسئولیت رانیز به عهده گرفتند و از همان وقت بود که اتوبوس را دیگر هیچ‌کس ندید. موزه عکسخانه شهر را که کاربری متفاوتی داشت در حد گالری استفاده کردند و ماهیت آن را به کلی تغییر دادند؛ این در حالی بود که بخشی از وظیفه آن موزه جمع‌آوری و آرشیو عکس‌های قدیمی بود. حالا از آن نمایشگاه عکس‌های آلبوم قدیمی و خانوادگی ای که کاوه گلستان در اختیار موزه گذاشته بود، چه باقی مانده است؟

آن موزه‌های کوچک که روزی با همین عکسخانه شروع شده بود، در همین موزه کوچک هم خاتمه پیدا کرد. اما حالا تصویر ما از موزه سرویس‌های بهداشتی مدرن آن است. رعنا جوادی می‌گوید: «در سالن عکسخانه دوربین بزرگی قرار داشت که نگاهش به پارک روبه‌رو بود؛ فضای تابستانی‌ای که نمایشگاه‌های محیطی و بیرون از عکسخانه در آن برگزار می‌شد. آن زمان  2چشمه توالت در انتهای پارک درنظر گرفته شده بود که کسی نخواهد به این منظور از محیط عکسخانه استفاده کند. اما حالا دقیقا همان محیط متعلق به عکسخانه در اختیار سرویس‌های بهداشتی نوینی قرار گرفته که مدیران عکسخانه، خلاف انتظاری که از آنها می‌رفت، اعتراضی به احداث آن نکردند؛‌عملیاتی که فضای عکسخانه را برای همیشه کور کرد».
 

 

***

روز شمار انقلاب، سال 1374

نخستین حکم اعدام مفسد اقتصادی بعد از انقلاب

محسن تولایی| خبرنگار

  فروردین: دولت و کنگره آمریکا پس از اجرای قانون داماتو در اسفند سال 1373، افزایش تحریم‌های نفتی و تجاری ایران را در سر می‌پروراند. این تصمیم پس از تحریم‌های قانون وضعیت اضطراری ملی آمریکا علیه ایران در سال58 پایه‌گذار دومین تحریم‌های کلان نفتی و تجاری علیه ایران بوده است. 

  اردیبهشت: مراسم چهلم حجت‌الاسلام سید احمد خمینی فرزند امام خمینی(ره) برگزار می‌شود. با فوت او فرزندش حسن خمینی به آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب نامه می‌نویسد که «همانگونه که مستحضرید اینجانب به‌واسطه وصیت پدرم حضرت حجت‌الاسلام‌والمسلمین حاج سیداحمد خمینی به‌عنوان تولیت مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام و حرم مطهر حضرتش منصوب گشته‌ام، ولیکن از آنجا که اعتبار همه امور را بنا به فتوای امام راحل به مقام شامخ ولایت می‌دانم تقاضا می‌کنم درصورت صلاحدید وصیت آن عزیز سفرکرده را تنفیذ فرمایید.» آیت‌الله خامنه‌ای نیز در پاسخ کوتاهی می‌نویسد: «با طلب رحمت و مغفرت برای پدر گرامی شما و برادر عزیز ما مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمین آقای حاج سیداحمد آقا طاب‌ثراه وصیت مزبور را تنفیذ می‌کنم و توفیقات الهی را برای شما صمیمانه مسئلت می‌کنم.» بیل کلینتون، رئیس‌جمهور آمریکا 10اردیبهشت74در اظهاراتی قطع کامل روابط تجاری و اقتصادی آمریکا با ایران را اعلام کرد.

  خرداد و تیر: ایران در تلاش است به نشانه شکست تحریم‌های آمریکا روابط خود با اروپا را بهبود بخشد. نمایندگانی از ایران، آلمان، انگلیس، فرانسه و ایتالیا در رم نشست‌های مشترک برگزار می‌کنند. عباس ملکی، معاون وزیر امور خارجه به نمایندگی از ایران در این نشست‌ها حضور پیدا می‌کند. گسترش روابط هسته‌ای با روسیه و مبادلات تجاری با چین نیز در صدر خبرها قرار دارد تا نشانه دیگری برای شکست سیاست‌های تحریمی آمریکا باشد. مفاسد اقتصادی در کشور ابعاد وسیع‌تری پیدا کرده‌اند و در بزرگ‌ترین این پرونده‌ها غلامحسین محسنی‌اژه‌ای، قاضی دادگاه، متهمان اختلاس از بانک صادرات را به محاکمه می‌کشد. این نخستین پرونده از سری پرونده‌های مفاسد اقتصادی در کشور است که حکم افساد فی‌الارض و اعدام برایش صادر شده و فاضل خداداد در این پرونده 123میلیارد تومانی به دار مجازات آویخته می‌شود. مرتضی رفیق دوست نیز در جریان پرونده بازداشت و روانه زندان می‌شود.

  مرداد: تیم ملی کشتی ایران برای مسابقات جهانی راهی آمریکا شده و آیت‌الله احمد جنتی، خطیب نمازجمعه تهران از این اقدام انتقاد می‌کند و می‌گوید: «برخی از افرادی که در اعزام تیم ملی کشتی به آمریکا دست داشته‌اند، همان‌هایی هستند که آب آمریکا را خورده‌اند و تا آخر عمر هم خواب آمریکا را می‌بینند.» یک هیأت روسی برای ادامه ساخت نیروگاه هسته‌ای وارد ایران می‌شود. احکام متهمان اختلاس 123میلیارد تومانی

کلید واژه ها: 40 سال 40 روز


نظر شما :