۴۰ سال ۴۰ روز – سال ۷۱

۱۵ دی ۱۳۹۷ | ۱۶:۳۸ کد : ۶۵۵۲ دیگر رسانه‌ها
۴۰ سال ۴۰ روز – سال ۷۱
«ویژه‌نامه روزنامه همشهری به مناسبت چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب»

***

به بهانه انتشار اولین روزنامه رنگی کشور

روزنامه... روزنامه... روزنامه‌ای متفاوت

روزنامه... روزنامه... روزنامه‌ای متفاوت

نیلوفر شادان

قرار بر نو شدن بود؛ روزنامه‌ای نو با سبکی نو؛ روزنامه‌ای که می‌خواست بعد از سال‌ها در کنار روزنامه‌های قدیمی و پرنفوذ، قد علم کند و به نقطه عطفی در تاریخ روزنامه نگاری ایران تبدیل شود.

اوایل سال71 بود که ایده تأسیس و راه‌اندازی روزنامه‌ای اجتماعی در ذهن غلامحسین کرباسچی -شهردار وقت تهران- به‌وجود آمد. آقای شهردار معتقد بود که شهرداری تهران همانطور که وظیفه دارد درخت بکارد تا مردم زیر چتر آن نفس بکشند و هوای سالم استشمام کنند وظیفه دارد که فرهنگ را هم گسترش دهد تا مردم زیر چتر این فرهنگ بهتر زندگی کنند.

او با وجود تمام مخالفت‌هایی که وجود داشت توانست با کمک همکارانش پایه‌گذار روزنامه‌ای باشد که در خیلی ابعاد نو‌آور بود. قطع روزنامه، رنگی‌بودن آن، خلاصه‌نویسی و تعدد اخبار، انتشار در صبح، نوع لوگو، محاسبه کادر آگهی به‌جای سطر آگهی، راه‌اندازی سازمان آگهی‌ها و... ازجمله نوآوری‌هایی بود که بعدها روزنامه‌های دیگر هم به نوعی دنباله‌رو آن شدند.

روزنامه همشهری به‌عنوان نخستین روزنامه تمام‌رنگی کشور در 24آذر سال71 در 16صفحه و با قیمت 50ریال منتشر شد و به‌دلیل ویژگی‌های که داشت خیلی زود جایش را بین همشهریان باز کرد. تیراژ این روزنامه در کمتر از چند‌ماه از 10هزار نسخه به 100هزار نسخه رسید و 3سال بعد با تیراژ 400هزار نسخه منتشر شد و در مطبوعات کشور شگفتی آفرید.

تا پیش از روزنامه همشهری همه روزنامه‌ها عصر منتشر می‌شدند، اما با تولد همشهری، مردم در کنار میز صبحانه خود روزنامه هم داشتند تا از اخبار روز مطلع شوند. آن موقع برخی از روزنامه‌ها انتقاد می‌کردند که چرا روزنامه همشهری صبح روی دکه‌ها می‌آید؟ استدلالشان هم این بود که انتشار روزنامه در صبح باعث می‌شود که کارمندان ادارات مشغول خواندن روزنامه شوند و از کار خود باز بمانند، اما جالب آن است که بعد از مدتی‌‌‌ همان روزنامه‌های منتقد انتشار خود را از عصر به صبح انتقال دادند.

یکی دیگر از ویژگی‌هایی که روزنامه همشهری را از سایر روزنامه‌های آن سال‌ها متفاوت می‌کرد، نوع نگاه مدیران این روزنامه به انتشار اخبار بود. آنها معتقد بودند که در جامعه یک نوع وازدگی از سیاست وجود دارد و مردم از این همه اخبار سیاسی خسته شده‌اند. بنابراین مدیران روزنامه تصمیم گرفتند که روزنامه‌ای منتشر کنند که بیشتر از سیاست به جنبه‌های اجتماعی، فرهنگی و سبک زندگی مردم بپردازد و بیشتر از آنکه وارد مسائل کلان سیاسی شود وجه اجتماعی و شهری‌اش را پررنگ‌تر کند و روزنامه‌ای برای آحاد مردم باشد.

احمد ستاری -نخستین سردبیر روزنامه همشهری- به‌شدت مخالف تحمیل گرایش‌های سیاسی در روزنامه بود. او در این‌باره گفته است: «من به‌رغم اینکه دیدگاه‌های سیاسی خاص خودم را دارم، اما در کار روزنامه گرایش‌های سیاسی را وارد نمی‌کنم چرا که معتقدم روزنامه‌ای که سخنگوی حزب سیاسی می‌شود شکست می‌خورد یا فراگیری پیدا نمی‌کند، به همین دلیل در روزنامه همشهری تمام تلاشم را می‌کردم که روزنامه دربرگیرنده تمام جنبه‌های زندگی مردم باشد و وجه اجتماعی پررنگ‌تری داشته باشد. تحلیلم این بود که روزنامه‌نگاری اجتماعی روزنامه‌نگاری سخت‌تری است بنابراین تلاش کردم افراد صاحب‌نظر را دور هم جمع کنم و حرف‌های آنها را بشنوم و از آنها کمک بگیرم».

در نخستین سرمقاله روزنامه همشهری که با نام «چرا همشهری؟» منتشر شد، آمده است که «تلاش دست‌اندرکاران روزنامه این است که در در درجه اول مقوله شهر و شهرنشینی و مباحث نظری و کاربردی آن را مورد توجه قرار دهند. در درجه بعدی مسائل مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی به میان می‌آید که روزنامه همشهری تلاش خواهد کرد در این عرصه‌ها چهره آرامی به‌خود بگیرد».

روزنامه همشهری در کنار تمام ویژگی‌های منحصر به‌فردی که داشت سبک جدیدی از تبلیغات را هم در کشور به‌وجود آورد. وقتی همشهری منتشر شد چاپ نیازمندی‌ها در آن به‌طور رایگان انجام می‌شد اما به مرور زمان، با برنامه‌ریزی و هدف‌گذاری دقیق، سازمان آگهی‌های روزنامه شروع به‌کار کرد و ظرف مدت کوتاهی به یک بنگاه بزرگ تبلیغاتی در کشور تبدیل شد، به‌طوری که هم‌اکنون در تمام مناطق تهران و در همه شهرها و شهرستان‌ها و استان‌ها دفاتر آگهی وجود دارد. همین نظام‌مندی در سازمان آگهی‌ها موجب شد که حجم وسیعی از آگهی به سمت روزنامه سرازیر شود و این روزنامه را به‌خودکفایی برساند.

لوگوی روزنامه همشهری هم از دیگر ویژگی‌های خاص آن است که حرف‌های بسیاری برای گفتن دارد. در زمانی که اغلب روزنامه‌ها از حروف نستعلیق یا خطوط دکوراتیو در لوگو استفاده می‌کردند روزنامه همشهری با لوگویی متفاوت خود را معرفی کرد؛ لوگویی که از 6باکس تشکیل شده و می‌تواند کار تنظیم باکس‌های مطالب و صفحه‌بندی را آسان‌تر کند و در خواندن منظم مطالب مؤثر باشد.

از دیگر نوآوری‌های همشهری صفحه آخر آن بود که برخلاف تمام روزنامه‌های کشور تشکیل شده بود؛ از اخبار کوتاه و جذاب درباره ایران و سایر نقاط جهان به همراه اطلاعات شهری که برای شهروندان کارکرد داشت. همچنین نخستین روزنامه‌ای بود که در بهمن 71 برای جشنواره فیلم‌فجر ویژه‌نامه چهار صفحه‌ای تدارک دید که در سال‌های بعد افزایش یافت.

شیوه زندگی


شکست انحصار واردات خودرو 

تلویزیون


چه روز و روزگاری بود...

فیلم


دوباره از همان خیابان‌ها

گزارش تصویری


سال 71  با عکاسان همشهری

***

سال71، سال وعده‌ها و حرف‌های عجیب بوده است

محمدتقی حاجی‌موسی

زیبایی در سادگی است


دهه 70 مثل الان، وسایل ارتباط جمعی و رسانه‌ها این قدر فراگیر نبود. تلویزیون اما تقریبا همه‌گیر شده بود و کم‌کم سیاه وسفیدها به رنگی تبدیل می‌شدند. همان موقع اخباری درباره ماهواره و شبکه‌های خارجی پخش شده بود و چون مردم اطلاعات نداشتند، بعضی مسئولین آنها را سر کار می‌گذاشتند؛ مثلا استاندار همدان یک جایی گفته بود تا یک سال دیگر، همین تلویزیون‌ها می‌توانند از 50کانال ماهواره استفاده کنند و هشدار داده که مردم مراقب باشند. لکن ما از آن موقع تا حالا مدام در حال چک‌کردن کانال 186روی باند VHF هستیم اما هنوز که هنوز است چنین اتفاقی نیفتاده و باید از آقای خرم بپرسیم اطلاعاتش را از کجا می‌آورده.

درد دارید؟

سال71 مردم دوست داشته‌اند همراه با غذایشان آنتی‌بیوتیک هم مصرف کنند و توانسته‌اند رکورد 53میلیون ریال آنتی بیوتیک را از خود به جای بگذارند که داد وزارت بهداشت را درآورده که چرا اینطور می‌کنید؟ خب مردم که مریض نبوده‌اند الکی دارو بخورند. حتما مریض بوده‌اند که دارو خورده‌اند! بعد گفته‌اند در سال71 مردم 80میلیون عدد آمپول هم مصرف کرده‌اند که خب این دیگر واقعا به ملت ربطی ندارد و آن موقع دکترها به‌صورت بای دیفالت به همه مریض‌ها 3تا پنی‌سیلین می‌زدند تا یاد بگیرند دیگر مریض نشوند. این سنت اکنون هم ادامه پیدا کرده است.

ما هم هشدار می‌دهیم

بهمن سال71، روزنامه همشهری از بروز پدیده آلونک نشینی در شهرهای بزرگ به‌خاطر افزایش قیمت مسکن خبر داده و گفته باید مراقب باشیم و مسئولان کاری کنند. جالب این است که این خبر را الان هم می‌شود کار کرد و جالب‌تر اینکه در این 26سال، این معضل هنوز وجود دارد  و آنهایی که آن موقع کارمند و معاون بودند الان مدیر ، نماینده و... شده‌اند و هنوز دارند فکر می‌کنند که چه‌کار باید کرد.

ورزشکاران، دلاوران...

قبلا هم برایتان گفته‌ایم که بعضی از مسئولان ما کودک درون فعالی دارند و دوست دارند گاهی شیطنت کنند تا مردم هم از کسالت دربیایند و خودی تکان دهند. سال71 همین مسئولان به مردم گفتند ذخیره نفت عالی است و برای زمستان نگران نباشید و الکی توی خانه‌تان نفت انبار نکنید. سر سیاه زمستان اما معلوم شد از نفت خبری نیست و مردم به‌ویژه در مناطق سردسیر با پیت نفت توی کوچه و خیابان می‌دویدند تا چهار لیتر نفت پیدا کنند؛ اتفاقی که فضای شهرها را پر از شور و نشاط کرده بود و همه مردان بالای 7سال کشور می‌توانستند در مسابقات ماراتن شرکت کنند.

به علامت نکشیدن سیگار توجه کنید

چقدر در سال‌های قبل مردم کول و باحال بوده‌اند و برایشان مهم نبوده کجا هستند و فضا چطور است و کی کنارشان نشسته! تا سال71 مسافرین هواپیما در داخل کابین سیگار می‌کشیدند! یعنی وقتی هواپیما داشت اوج می‌گرفت و عده‌ای حالت تهوع گرفته بودند، عده‌ای هم داشتند سیگارشان را پک می‌زدند و این حالت در پروازهای طولانی، کابین را شبیه به سونای بخار می‌کرد. چنین وضعی باعث شد مسئولان اعلام کنند از این به بعد در پروازهای بالای 2ساعت کسی نباید سیگار بکشد. منتها چون اغلب پروازهای داخلی ایران زیر 2ساعت بود، سونای دود و بخار در پروازهای داخلی همچنان ادامه داشت و ملت حتی به علامت نکشیدن سیگار توجه هم نمی‌کردند.

پرواز به سمت بی‌نهایت

پاییز سال71، هر کیلو گوشت گوسفندی 464تومان بوده و هر کیلو مرغ 184تومان قیمت داشته است. حالا بعد از 26سال، هر کیلو گوشت گوسفندی 72هزار تومان و هر کیلو مرغ 14هزار و 500تومان است؛ این یعنی طی ربع قرن، قیمت گوشت گوسفند 155برابر و گوشت مرغ 78برابر شده است. از این افزایش نتیجه می‌گیریم که باید خدا را شکر کنیم که مرغ به اندازه گوسفند وحشی نبوده و کمی خودش را کنترل کرده وگرنه می‌توانست الان به 30هزار تومان هم برسد و از مسئولین تشکر می‌کنیم که سودای بلند‌پروازی را از سر مرغ بیرون کردند.

درجه برای آبگرمکنه!

خودروهای امروزی و حتی 100سال پیش همه‌شان جلوی راننده چند تا درجه، عقربه و چراغ دارند که به راننده بفهمانند بنزین،روغن و آب ماشین چه وضعی دارد. در ایران اما معمولا این شکلی بود که اگر آمپر بنزین خراب می‌شد دیگر کسی درست نمی‌کرد و اینقدر می‌رفت تا بنزین تمام شود و از یک نفر بنزین بگیرد و بعد به پمپ بنزین برسد. همین مسئله باعث شده بود در سال 71، تمام‌شدن بنزین و آب بیشترین تأثیر را در «واماندگی» خودروها در بزرگراه‌های تهران و ایجاد ترافیک شدید داشته باشد؛ مسئله‌ای که با 500تومان هزینه باتری‌سازی‌ حل می‌شد ولی کی حال داشت؟

فیوزت نپره!

یکی از بخش‌های جذاب صفحه آخر روزنامه همشهری در اوایل دهه 70، اعلام ساعات خاموشی احتمالی در مناطق مختلف تهران بوده. احتمال این خاموشی‌ها البته معمولا بالای صددرصد بود و موجش محله‌های اطراف را هم می‌گرفت. کلا در دهه 70 و قبل از آن، قطعی برق یک نرمال و جزو روال طبیعی زندگی تلقی می‌شد و برای زندگی در خاموشی کلی آپشن ازجمله سایه بازی وجود داشت.

***

وقتی جوانان دیده ‌شدند

در سال 1371برای نخستین‌بار شورای‌عالی جوانان تشکیل شد

وقتی جوانان دیده ‌شدند

نیلوفر جلالی

در سال 1371بیش از 13میلیون نفر از جمعیت کشور را جوانان بین سنین 15تا 29ساله تشکیل می‌دادند؛ همان جوانانی که در دهه‌های 50 و 40 به دنیا آمده بودند. بنابر مستندات جراید آن زمان، مشکل ادامه تحصیل و کمبود امکانات، مسئله یافتن کار و حرفه مناسب، مسئله ازدواج و تشکیل خانواده به اشکال گوناگون جوانان را آزار می‌داد. گاهی درهای دانشگاه‌ها روی آنان بسته می‌شد، گاهی امکان یافتن کار مناسب برای آنان وجود نداشت، گاهی در زمینه ازدواج و تشکیل خانواده با مسائل مختلف روبه‌رو می‌شدند و مجموعه این عوامل به اضافه مشکلات حاشیه‌ای دیگر دست به‌دست هم داده بود و نوعی روحیه انفعال و دلسردی را میان قشرهایی از جوانان به‌وجود آورده بود؛ همان موضوعاتی که امروز نیز شاید حتی با شدت بیشتری ادامه دارند.

طبق گزارش روزنامه کیهان در تاریخ 19خرداد 1371جمعیت جوان 15تا 24ساله کشور 9میلیون نفر بوده است؛ جمعیتی که از تعداد کل جمعیت کشور سوئد با 8میلیون نفر جمعیت بیشتر بوده است. به‌طور کلی در گروه سنی 15تا 29سال نزدیک به 13میلیون نفر جمعیت وجود داشت. اما این جمعیت جوان در آن زمان چه امکاناتی در اختیار داشت؟ نیازهایشان چه بود؟ آرزوها و تمایلات آنها کدام‌ها بود؟ آیا می‌توانستند به اهداف و آرمان‌های خود دست یابند؟ بی‌شک بهتر از امروز می‌توانستند. در آن سال، امکانات آموزشی به هیچ وجه همپای رشد جمعیتی نبوده است. آمار‌ها نشان می‌داد که بین گروه سنی جوانان دبیرستانی(19-15سال) حدود 4میلیون نفر از امکانات تحصیلی در دوره متوسطه عمومی بی‌بهره بودند؛ در زمانه‌ای که دیگر افراد نمی‌توانستند با سواد ابتدایی دلخوش باشند و بتوانند با میزان تحصیلات پایین منشا خدمات ارزنده به ایران باشند. در سال تحصیلی 70-69 کل جمعیتی که وارد دانشگاه‌های کشور شد معادل 600هزار نفر بود که با توجه به جمعیت 5/4 میلیون نفری سنین 24-20ساله کشور اینطور نتیجه‌گیری می‌شد که فقط 14درصد جمعیت جوانان توانسته‌اند از امکانات تحصیل در دانشگاه استفاده کنند و 86درصد دیگر راهی به دانشگاه نداشته‌اند.

قطعاً تا امروز، با افزوده‌شدن تعداد دانشگاه‌ها که مثل قارچ از هر گوشه‌ای سربرآوردند، دیگر کسی مشکل کمبود دانشگاه ندارد اما مقایسه آمار جوانان بیکار آن زمان با امروز نشان می‌دهد آمار بیکاری خیلی هم بد نبوده است! آن زمان در گروه سنی جوان (15تا 29سال) که 13میلیون نفر جمعیت داشتند، طبق آمار رسمی و براساس آنچه در روزنامه کیهان تاریخ 20خرداد 1371 آمده است، حدود یک‌میلیون و 127هزار نفر بیکار یا جویای کار بودند. البته همین جمعیت بیکار هم باعث شده بود که نوک پیکان انتقادات جراید به سمت برنامه‌ریزان کشور هم برود؛ «متأسفانه تا امروز هیچ سازمان و ارگانی به شکل مستقیم مسئولیت انجام‌دادن تحقیقات زیربنایی در مورد مسائل جوانان را برعهده ندارد.»

از وضعیت بیکاری که بگذریم، وضعیت برنامه‌ریزی برای اوقات فراغت و تفریح و ورزش جوانان نیز چندان خوب نبود. امروز حداقل در شهرهای بزرگ، وضعیت تاسیسات ورزشی(حداقل از نظر کمیت)آن‌قدر هم وخیم نیست. اما در سال 1371 وضعیت واقعاً وخیم بود؛ هم از نظر کیفیت و هم کمیت. کل تاسیسات ورزشی سازمان تربیت بدنی (باشگاه، مجموعه ورزشی و زورخانه) رقم 369 بوده است؛ یعنی 13میلیون نفر جوان باید از این تاسیسات ورزشی قلیل بهره می‌گرفتند. جمعیت نوجوان (14-10ساله) را هم اگر به این گروه اضافه کنیم حدود 19میلیون نفر می‌شود و طبق آمار مجموعاً 3میلیون نفر در سال از این تاسیسات ورزشی استفاده کرده بودند؛ یعنی فقط 7درصد جمعیت جوان کشور از این امکانات بهره‌مند بود. از آن طرف موضوع ازدواج جوانان نیز مثل امروز مطرح بود. البته نه اینکه گمان ببرید مشکلات اقتصادی به وخامت امروز بوده است. دغدغه این بود که چرا جوانان نمی‌توانند در نخستین سال‌های جوانی ازدواج کنند. مثل امروز نبود که جمعیت عظیمی از زنان و مردان، تجرد مطلق داشته باشند. آن زمان سؤال اصلی این بود که آقا داماد خانه دارد یا نه؟ امروز سؤال این است که عروس و داماد توانایی اجاره خانه را دارند یا نه؟! مهریه‌های سنگین و عروسی‌های مجلل کم کم به پدیده‌ای اجتماعی و قابل بحث تبدیل شده بود.

همین مسائل بود که باعث شد زمزمه تشکیل «شورای‌عالی جوانان» مطرح شود و در مرداد همان سال نیز اساسنامه آن مصوب شد. روزنامه‌ها و جراید با بررسی مشکلات جوانان امید داشتند که اوضاع با تشکیل این شورا بهبود یابد و نیروی جوانان به هدر نرود که البته در خیلی از موارد، همچنان دغدغه‌ها در سال 1397 نیز به قوت خود باقی است.
 

***

ابراهیم در مذبح

ابراهیم در مذبح

داستان 71

میلاد حسینی


دوباره هوشنگ گلشیری و دوباره روایتی از او که بحث‌برانگیز شد در زمانه خودش... «آینه‌های دردار» که سال 70 نوشتن‌اش تمام شد و سال 71 منتشر شد. دقیقا سالی که نگارنده این کلمات به دنیا آمد و رمانی که عمری به اندازه من دارد. نوشتن آینه‌های دردار چگونه شکل گرفت و اصلا درباره چیست؟ 

آینه‌های دردار روایت مرد داستان‌نویسی ا‌ست از سفرش به اروپا و حضور در جمع ایرانی‌های مهاجر و خواندن داستان‌های چاپ‌نشده و گاه ناتمام برای آنها. داستان‌‌های پراکنده و ناقصی که نخ تسبیح رمان آینه‌های دردار می‌شوند و علاوه بر روایت اصلی زند‌گی نویسنده، خود روایتی فرعی و ناتمام را می‌آفرینند. راوی نویسنده نامه‌هایی را از زنی دریافت می‌کند که مدعی ا‌ست نویسنده بی‌اجازه از او  از داستان‌هایش استفاده کرده. داستان‌نویس بی‌توجه عبور می‌کند و جلسات و سؤالات ذهنی‌اش درباره رفتن و مهاجرت را تکرار می‌کند که آیا باید نویسنده‌ای جهان‌وطن شود و در چهارراه فرهنگی دنیا، در کافه‌ای در پاریس بنشیند و به اطراف و مصایب جهانی و بشری فکر کند یا باید در کشور خود باشد و لمس کند آدم‌ها را. اما نامه‌ها تکرار می‌شود، از سوی زنی به نام صنم و نویسنده درمی‌یابد صنم با خالی روی صورتش که شبیه یکی از پرسوناژهای اوست، دوست کودکی او بوده و تصویری پررنگ از گذشته با خود دارد. چه آنکه او عملا صنم را از یاد برده بود اما تصویر مثالی او در ناخودآگاهش نقش بسته بود.

رمان گلشیری به نوعی رمان کوتاه است که معطوف است روی مفهوم مهاجرت و عشق و انتخاب. با زیر متنی از زیست یک نویسنده و مواجهه او با جهانی بزرگ‌تر تا دستمایه مقایسه شهر راوی و شهر جهانی شود. اما ایده نوشتن آینه‌های دردار چگونه شکل گرفت؟ محمد محمدعلی سال‌های پیش در مصاحبه‌ای اعلام کرد پس‌از چاپ رمان «بامداد خمار» و سروصدایی که شکل گرفت و فروش خیره‌کننده‌اش بحثی میان او و گلشیری درمی‌گیرد. محمدعلی معتقد بود این هم یک‌جور ادبیات است و باید به آن احترام گذاشت. اما نگاه گلشیری نخبه‌گرا بود و می‌گفت اگر قرار به پرفروش نوشتن است من چیزی می‌نویسم که دوبرابر بامداد خمار فروش کند. هوشنگ گلشیری رفت و نشست به نوشتن و چندی بعد نتیجه‌اش شد رمانی کوچک به نام آینه‌های دردار. از طرفی محمدعلی هم «قصه تهمینه» را نوشت اما هیچ‌کدام بست‌سلر نشدند و 3-4 چاپ در دوره خود بیشتر نخوردند. چرا که مخاطب عامه شخصیت‌هایی تخت و تیپ می‌پسندید و آینه‌های دردار آدم‌هایی با پیچید‌گی‌های لازم برای یک رمان خوب را در خود داشت.

به آینه‌های دردار که فکر می‌کنم چه چیزی یادم می‌آید؟ ارواح و اشباح بالاسر یک نویسنده! تکه‌ای که نویسنده درباره شکل‌دادن به کابوس فردی و درآوردن داستان از میان آن می‌گوید که شاید روزی بتوانیم به کابوس‌های جمعی‌مان شکل بدهیم و بر آن غلبه کنیم. بارها به کابوس و داستان فکر کرده‌ام و رابطه میانش را کاویده‌ام. و حقیقت این است «داستان‌نویس ارواح خبیثه‌مان را احضار می‌کند و می‌گوید این شما و این اجنه‌تان».
 

***

یوشیج و مثقالی

یوشیج و مثقالی

تجسمی 71

علی بختیاری؛ کیوریتور


«ترا من چشم در راهم»، منتخبی از اشعار نیما یوشیج  با تصویر سازی فرشید مثقالی و خوشنویسی محمد پور کاسه گری توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد. مثقالی که تصویرسازی این اشعار را با ارجاع ساختاری به مینیاتورهای ایرانی انجام داده بود، معتقد است که کتاب در فرآیند طراحی و صفحه آرایی با کنار هم قرار دادن تصاویر استیلیزه شده وی و خوشنویسی کلاسیک نابود شد. او در سال 1396 این تصاویر را در قالب یک کتاب دست ساز نسخه محدود با شعرهایی که به دست خط خودش نوشته شده بود، تولید کرد.


***

 

پاکت‌های دوست‌داشتنی روزگار سپری شده

پاکت‌های دوست‌داشتنی روزگار سپری شده

 

خدیجه نوروزی

پست در ایران قدمتی دیرینه دارد و مزایایی چون صرفه‌جویی در مصرف انرژی، کاهش آلودگی محیط‌زیست، کاهش تراکم ترافیک و کاهش هزینه و خسارت‌های مالی و جانی و بهبود اقتصاد جامعه موجب شد تا این تکنولوژی روزبه‌روز بیشتر با زندگی مردم عجین شود و به مرور توسعه یابد. در ابتدای دهه 70که هنوز خدمات آنلاین و سرویس‌های اینترنتی وجود نداشت پست نقش مهمی در ارتباطات شخصی، مراسلات اداری و تجاری به‌عهده داشت اما امکانات تناسبی با نیازها نداشت؛ گرچه باتوجه به این نقش اداره پست تلاش داشت با گسترش و تنوع‌بخشی به خدمات خود، هم مکاتبات را تسریع و تسهیل کند و هم سفرهای غیرضروری شهری و بین‌شهری را کاهش دهد. به‌همین علت تلاش می‌شد تا تفکر محدود نامه‌رسانی را که در اذهان عمومی، به جای خدمات و سرویس‌های متعدد و متنوع پست (مانند سرویس دریافت از مقر فرستنده که مردم از آن اطلاع دقیقی نداشتند)، تغییر داده شود. طبق آمار با حذف یک سفر از هر 10سفر در تهران، سالانه چیزی در حدود 30میلیارد کیلووات انرژی صرفه‌جویی حاصل می‌شد؛ چرا که 90هزار نقطه پستی در سال71 با ارائه بیش از 43مورد خدمات در سطح کشور ظرفیت مطلوبی به‌حساب می‌آمد. در این سال قراردادهایی نیز با شرکت‌های دولتی بسته شد که طی آن برخی خدمات را به‌عهده بگیرد که برخی جنبه سراسری داشتند مانند قبول وجوه ودیعه و مدارک مربوط به متقاضیان تلفن، با هماهنگی شرکت مخابرات.

خود پستچی بودن

سال71 از 6میلیارد محموله‌ای که در کشور جابه‌جا می‌شد تنها نیم میلیون آن از طریق شبکه پستی حمل‌ونقل می‌شد و بقیه توسط خود مردم و با هزینه بالا و صرف وقت زیاد جابه‌جا می‌شد که همان پدیده «خودپستچی‌بودن» محسوب می‌شد. طبق آمار سال71 برای هر نفر 8مرسوله از طریق پست جابه‌جا می‌شد. این در حالی بود که در برخی از کشورها مانند عربستان، ترکیه، هند، مصر و پاکستان با تفاوتی فاحش از مرز 650مرسوله هم گذشته بودند.در واقع وجود یا عدم‌وجود دفتر پست در منطقه، نزدیک یا دور بودن آن به افراد، شلوغی باجه‌ها، انجام تشریفات اداری وقت‌گیر و معطل شدن، پذیرش یا عدم‌پذیرش مرسوله از سوی پست، نحوه برخورد ماموران، نرخ خدماتی که ارائه می‌شد، میزان اعتماد به سالم رسیدن مرسوله و... از عواملی بودند که در مراجعه مردم به پست دخیل بودند. بسیاری از افراد مراجعه مستقیم به ثبت‌احوال را مؤثرتر از قرار گرفتن طولانی مدت در صف‌های طویل مراکز پستی می‌دانستند. در چنین ازدحامی هر کارمند پست به‌طور میانگین در کل کشور سالانه باید پاسخگوی 3985 مراجعه‌کننده می‌بود که نشان از حجم سنگین کار داشت؛ چرا که در هر 431کیلومتر یک دفتر پستی مستقر بود. تنها یک‌سوم روستاها پست داشتند و انبوهی از آنها فاقد دسترسی مستقیمی بودند و همین عامل موجب می‌شد تا مرسولات به‌صورت سنتی آن‌قدر دست به‌دست شوند تا به مقصد نهایی برسند. گاهی اوقات نیز مرسولات مردم به آدرس‌های اشتباهی می‌رفت و برایشان دردسرساز می‌شد. همچنین مرسولاتی که از خارج وارد می‌شد مدت‌ها در راه می‌ماند و خیلی دیر به‌دست افراد می‌رسید و در برخی موارد حق امانت به جای آورده نمی‌شد. تمام این عوامل موجب می‌شد تا پست فرسنگ‌ها از مطلوب واقعی دور باشد.

درخواست مردم

مردم در این سال‌ها خواهان ارائه خدمات مربوط به کارهای دادگستری بودند تا مجبور نباشند وقت و انرژی زیادی را در راهروها و سالن‌های دادسرا تلف کنند. همچنین فعال کردن خدمات امور‌پستی در حوزه شهرداری‌ها که مردم مراجعات مکرری به آن داشتند نیز از مطالبات مردم در سال 71بود. مهم‌ترین رویداد سال71 در این بخش دوبرابر شدن هزینه‌های پستی بود. با وجود اینکه مبالغ زیادی از مردم گرفته می‌شد اما روابط عمومی پست وزارت پست، تلفن و تلگراف هرگونه افزایش را در خدمات پستی طی سال71 تکذیب می‌کرد.
 

***

دوباره از همان خیابان‌ها

دوباره از همان خیابان‌ها

فیلم 71

سعید مروتی|منتقد و روزنامه نگار


«نرگس» شاخص‌ترین فیلم اکران71، حکم سکوی پرش را برای سازنده‌اش داشت و او را از قامت فیلمسازی معمولی به هیات سینماگری توانمند درآورد. 

پس از 2کمدی متوسط «خارج از محدوده» و «زرد قناری» و یک فیلم اجتماعی آشفته و شکست‌خورده («پول خارجی»)، کمتر کسی انتظار دیدن فیلمی چون نرگس را از رخشان بنی‌اعتماد داشت. تا قبل از نمایش نرگس در دهمین جشنواره فیلم فجر، بنی‌اعتماد فیلمسازی محترم ولی متوسط محسوب می‌شد و از همان اولین نمایش فیلم در جشنواره، داستان عوض شد. جسارت مضمونی (که حاصل بازشدن نسبی فضای اجتماعی و فرهنگی در سال‌های پس از پایان جنگ بود) به کنار؛ نرگس طلیعه‌ای بر ظهور کارگردانی مسلط بر ابزار بود؛ کارگردانی که در کنار  تعهد اجتماعی، توانایی قابل توجهی هم در فیلمسازی داشت. فیلم از همان تیتراژ نشان می‌داد که ادامه‌دهنده چه سنت سینمایی‌ای است. استفاده از عکس‌های سیاه و سفید دوران کودکی کاراکترها، یادآور عنوان‌بندی «خداحافظ رفیق» (امیر نادری) بود و نرگس در ابتدای دهه70، ادای دینی به شاخه حسی- غریزی موج نوی سینمای ایران محسوب می‌شد. این همان روح سینمای خیابانی دهه50 بود که در دل مناسبات تازه اجتماعی و در کالبد درامی اجتماعی، ظهور کرده بود. آفاق (فریماه فرجامی)، عادل (ابوالفضل پورعرب) و یعقوب (رضا کرم‌رضایی) ادامه همان ضدقهرمان‌های فیلم‌های موج نو بودند. ضدقهرمان‌های علاف و خلافکاری که عمرشان را باخته بودند و در مسیر تباهی گام برمی‌داشتند. در عوض نرگس (عاطفه رضوی) به‌عنوان تنها کاراکتر مثبت فیلم، از دل فضای تازه اجتماعی می‌آمد. گویی نرگس در فیلم حضور یافته بود تا جهان اثر یکسره خالی از سپیدی و روشنایی نباشد. هرچند فیلمساز بیشترین میزان همدلی را نه با نرگس که با آفاق داشت. زنی خلافکار که به قول خودش از جوانی یک کوه قصه پشت‌سرش روان بود و حالا در انتهای خط، دنبال آخرین خلافش بود. سرگردانی عادل میان 2قطب آفاق و نرگس، انفعالی از جنس بی‌عملی و تردید و یأس علی خوش‌دست «تنگنا»ی (امیر نادری) را تداعی می‌کرد. رخشان بنی‌اعتماد و فریدون جیرانی در نگارش فیلمنامه نرگس، به‌جای عکسبرداری از واقعیت، مناسبات داستانی را با واقعیت اجتماعی منطبق و در روایتی کلاسیک، با رعایت قواعد بازی، حس و حالی تراژیک را در درام اثر جاری کردند. فیلمساز شخصیت‌های زنده و شناسنامه‌دارش را در خیابان‌های پایین‌شهر به حرکت درآورد و بهره‌مند از جسارت فیلمبردارش، حسین جعفریان در نورپردازی رئالیستی، خونی تازه در رگ‌های سنیمای اجتماعی پس از انقلاب، به جریان انداخت. نرگس باعث شد نام رخشان بنی‌اعتماد در فهرست فیلمسازان شاخص پس از انقلاب ثبت شود. دست خونی آفاق با آن حلقه شکسته بر کف آسفالت خیس خیابان در قاب نهایی فیلم، در یادها ماند. 
 

***

انحصار واردات خودرو شکست

سال71 قرار شد برای افزایش سطح کیفیت کالاهای صنعتی تولید داخل و ادامه رقابت با تولیدات خارجی، محدودیت‌های واردات خودرو کاهش پیدا کند

انحصار واردات خودرو شکست


آوین آزادی

زمزمه‌های کاهش محدودیت در واردات خودرو از سال71 شنیده و در نهایت این پیشنهاد در قالب یک لایحه تصویب شد. قرار شد که برای افزایش سطح کیفیت کالاهای صنعتی تولید داخل و ادامه رقابت با تولیدات خارجی، محدودیت‌ها کاهش پیدا کند و همه بتوانند به کشور خودرو وارد کنند. دی‌ماه سال71، در یک جلسه علنی مجلس شورای اسلامی که به ریاست ناطق نوری برگزار شد، بنا شد که یک درصد حقوق گمرکی، سود بازرگانی و مالیات واردات خودروهای سواری برای بهبود محیط‌زیست اختصاص یابد. مطابق لایحه‌ای که در آن سال‌ها تصویب شد، محاسبه و وصول گمرکی، سود بازرگانی و مالیات انواع خودرو هم براساس ارز شناور تعیین می‌شد.

این در حالی است که مجموع حقوق گمرکی و سود بازرگانی خودرو برای واردکنندگان خودروی سواری 30درصد ارزش سیف (قیمت اتومبیل، هزینه حمل‌ونقل و بیمه خودرو) و مجموع حقوق گمرکی و سود بازرگانی واردات انواع مینی‌بوس، اتوبوس و کامیون، 20درصد ارزش سیف تعیین شده بود.

چه خودروهایی مشمول لایحه آزادسازی واردات می‌شدند؟ 

اولین فهرست خودروهای مشمول را مجلس در همان سال و در همان جلسه اعلام کرد. واردات انواع خودروی سواری، مینی‌بوس، ‌اتوبوس، شاسی کامیون، کامیون، کامیونت، تریلر کش، دوچرخه، موتورسیکلت و ماشین‌آلات راهسازی از انحصار خارج شده و واردات آنها به شرط پرداخت گمرکی آزاد شده بود.

رونمایی از پیکان 1600

فارغ از مسئله واردات، تولید داخلی هم حواشی خود را داشت. ایران‌خودرو که بیش از 25سال بود فعالیت خود را در ایران آغاز کرده بود، در آن سال‌ها هم یکی از مهم‌ترین و بزرگ‌ترین خودروساز‌های کشور بود. مدیرعامل وقت ایران‌خودرو در خرداد‌ماه سال71 خبر از تولید پیکان جدید و احتمال کاهش قیمت‌ها داده بود. محمدحسن تهرانی‌نژاد به کیهان گفته بود: شرکت بنا دارد در سال71، 50هزار خودرو تولید کند که 10هزار دستگاه آن پژو، 5هزار دستگاه آن مینی‌بوس و 3500دستگاه آن اتوبوس است. او گفته بود آخرین محصول این شرکت پیکان مدل 1600 است که از مهرماه سال 71 به تولید انبوه خواهد رسید.

محصول دیگری که تهرانی‌نژاد وعده آن را در آن سال داده بود، اتوبوس جدید شهری تولید خود ایران‌خودرو بود که قرار شد با گنجایش 110نفر در ناوگان حمل‌ونقل شهری به‌کار گرفته شود.

مدل‌های قدیمی‌تر پیش‌فروش 

پیش‌فروش خودرو و تحویل دیرتر از موعد از سال‌های دور در ایران باب بوده است. حتی در دهه 60 نیسان پاترول با پیش پرداخت 500هزار تومان به مردم پیش‌فروش شده بود. یکی دیگر از طرح‌های ایران‌خودرو که آن سال‌ها طرفداران بسیاری داشت، فروش اقساطی خودرو به کارمندان بود.

در سال71 عنوان شده بود که به کارمندان، اساتید دانشگاه و... خودروی پژو 504 به شکل قسطی و با کارمزد کم تعلق می‌گیرد.

قیمت‌گذاری با ارز شناور 

قیمت خودروها با ارز شناور محاسبه می‌شدند. مینی‌بوس در آن سال، 2میلیون و 300هزار تومان، وانت دوکابین 2میلیون و 200هزار تومان، پیکان 1800با موتور پژو یک‌میلیون و 800هزار تومان، پژو 405، 2میلیون و 180هزار تومان و پیکان جدید 1600یک میلیون تومان قیمت‌گذاری شده بودند.

صادرات خودرو چقدر بود؟ 

صادرات انواع خودرو در سال70، 9/33میلیون دلار عنوان شده است؛ صادراتی که نسبت به سال 69حدود 4/1میلیون دلار رشد را تجربه کرده بود. کارشناسان پیش‌بینی کرده بودند این عدد در سال71، دوبرابر شود.

طرح گازسوزکردن خودروها

طرح گازسوزکردن خودروها و به‌خصوص تاکسی‌های تهران برای کاهش آلودگی پایتخت در سال71 جدی شد. برای شروع اجرای این طرح طبق گفته مدیرعامل ایران‌خودرو، بنا شد روزانه 7دستگاه تاکسی دوگانه‌سوز تولید شود.

در نهایت براساس گزارش روزنامه همشهری در آذرماه سال71، بنا شد که تغییر سوخت اتومبیل‌ها اجباری شود. در اولویت این طرح گازسوز کردن 30هزار دستگاه تاکسی قرار گرفتند و قرار شد کارشناسان ایرانی و آلمانی سوخت مورد استفاده در خودروها را کارشناسی کرده و آلاینده‌های مضر آن را شناسایی کنند.

در آن زمان اعلام شده بود که 2میلیون وسیله‌نقلیه درون‌شهری، با ایجاد 65درصد آلودگی، مهم‌ترین عامل تخریب محیط‌زیست و آلودگی هوای تهران هستند.
 

 

***

چه روز و روزگاری بود...

چه روز و روزگاری بود...

کلید واژه ها: 40 سال 40 روز


نظر شما :