انتشار متن مذاکرات نمایندگان امام و کارتر در نوفل‌لوشاتو

۱۵ دی ۱۳۹۲ | ۰۰:۲۵ کد : ۳۸۹۷ وقایع اتفاقیه
انتشار متن مذاکرات نمایندگان امام و کارتر در نوفل‌لوشاتو
تاریخ ایرانی: پس از برگزاری کنفرانس گوادلوپ با شرکت سران آمریکا، بریتانیا، آلمان و فرانسه در ۱۴ دی ۱۳۵۷ که با این نتیجه‌گیری پایان یافت که «کار شاه تمام شده است»، والری ژیسکاردستن، رئیس‌جمهور وقت فرانسه نمایندگانی نزد امام خمینی در نوفل‌لوشاتو فرستاد حامل پیغامی از جیمی کارتر، همتای آمریکایی‌اش. امام خمینی در آن دیدار با تقدیر از مواضع ژیسکاردستن، خطاب به آن دو نماینده گفتند: «آقای کار‌تر اگر حسن نیت پیدا کرده‌اند و می‌خواهند آرامش باشد و خون‌ها ریخته نشوند، خوب است که شاه را ببرند و دولت [بختیار] را هم پشتیبانی نکنند و به میل ملت که یک امر مشروعی هست و خواسته است، از میل ملت جلوگیری نکنند.» (صحیفه امام خمینی، جلد ۵، ۱۸ دی ۱۳۵۷)

 

پس از این دیدار، آمریکایی‌ها درخواست کردند که مستقیماً با نماینده‌ای از جانب امام خمینی در ارتباط باشند؛ پیرو همین پیشنهاد، ساندرز، معاون وزارت امور خارجۀ آمریکا در تماسی با نوفل‌لوشاتو می‌گوید: «به دلیل وخامت و حساسیت اوضاع ایران، آمریکا مفید می‌داند که نمایندۀ رسمی دولت آمریکا با نماینده‌ای از جانب آقای خمینی ارتباط مستقیم داشته باشد.» طرف گفت‌وگوی او در محل اقامت امام در نوفل‌لوشاتو، ابراهیم یزدی بود که پس از انقلاب، وزیر امور خارجه دولت موقت شد. امام پس از شنیدن پیام ساندرز، یزدی را مامور تماس با نمایندۀ کار‌تر می‌کند.

 

اولین دیدار یزدی و ساندرز روز ۲۶ دی ماه ۵۷ (روز خروج شاه از ایران) در رستوران مسافرخانۀ نوفل‌لوشاتو انجام شد و پنجمین و آخرین دیدار در روز ۷ بهمن (۵ روز قبل از بازگشت امام به ایران). به گزارش «تاریخ ایرانی»، ابراهیم یزدی در جلد سوم خاطرات خود که به تازگی منتشر شده، شرح این دیدار‌ها و متن پیام‌های مبادله شده بین او به نمایندگی از امام خمینی و ساندرز، به نمایندگی از دولت آمریکا را روایت کرده است که در ادامه می‌خوانید:

 

***

 

کنفرانس گوادلوپ

 

در هفته اول ژانویه ۱۹۷۹ (پنجشنبه ۱۴ دی ماه ۱۳۵۷) سران چهار کشور غربی یعنی رئیس‌جمهور آمریکا (کار‌تر به همراه مشاور امنیت ملی، برژینسکی)، جیمز کالاهان (نخست‌وزیر بریتانیا) و هلموت اشمیت (صدراعظم آلمان)، به دعوت ژیسکاردستن، رئیس‌جمهور فرانسه در یک دیدار و گردهمایی غیررسمی در جزیره گوادلوپ با هم دیدار و به گفت‌وگو پرداختند. مجمع الجزایر گوادلوپ در اقیانوس اطلس، در بخش شرقی دریای کارائیب در آمریکای مرکزی قرار دارد و از مستعمرات قدیم فرانسه است. در این دیدار انقلاب ایران، جنگ در کامبوج، خشونت در آفریقای جنوبی(۱) خطرات نفوذ فزایندۀ شوروی در خلیج فارس، مسأله ترکیه، کودتا در افغانستان، وضعیت یمن جنوبی(۲) از جمله مسائلی بودند که مورد بحث قرار گرفتند. بدون شک ایران از اهم مسائل مورد گفت‌وگو در این کنفرانس بوده است.

 

چند روز قبل از کنفرانس جورج بال، مشاور رئیس‌جمهوری آمریکا، گزارش معروف خود را دربارۀ ایران به کار‌تر داد. جورج بال یکی از سیاستمداران قدیمی آمریکاست. پس از آن کار‌تر عدم رضایت خود از نحوۀ کار سازمان سیا و عدم کارآیی لازم این سازمان را در پیش‌بینی بحران ایران اعلام کرده بود. بعد از اظهار نظر کارتر، آسوشیتدپرس از واشینگتن به نقل از دریا سالار استانفیلد ترنر رئیس سیا نوشت که: «ناکامی سیا در ایران جدی بود». این روزنامه مصاحبۀ ترنر با تلویزیون ان.بی.سی. را نقل می‌کند که گفت این سازمان در پیش‌بینی بحران سیاسی ایران به طور جدی ناکام بوده است… او گفت: «تا آنجا که او می‌داند هیچ یک از سازمان‌های جاسوسی دنیا هم اوضاع کنونی ایران را پیش‌بینی نکرده بودند. روزنامه‌نگاران و صاحب‌نظران سیاسی هم این امر را پیش‌بینی نکرده بودند که شاه مجبور به ترک ایران گردد. اکنون که اطلاعات گذشته را مجدداً بررسی می‌کنیم در می‌یابیم که در ایران نارضایتی‌های زیادی وجود داشته است و این نارضایتی‌ها دلایل دینی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی داشته‌اند و اوضاع ایران مانند یک رشته آتشفشان جوشان بود… آنچه ما نمی‌توانستیم پیش‌بینی کنیم این بود که یک مرد ۷۸ ساله روحانی که ۱۴ سال در تبعید بود عامل گرد آمدن همۀ این عوامل بشود و ناگهان با یک آتشفشان عظیم در حال فوران و یک انقلاب ملی روبه‌رو شویم.»(۳) (اط ۵۷.۱۱.۱۶)

 

همچنین بعد از آنکه طرح و نظر برژینسکی در حمایت از شاه و اعمال قاطعیت که منجر به روی کار آمدن ازهاری گردید، به شکست قطعی منجر شد، کار‌تر، جورج بال را در سمت مشاور شورای امنیت ملی مأمور بررسی وضع خلیج فارس و خصوصاً ایران و ارائۀ راه حل برای غلبه بر بحران نمود. جورج بال یکی دیگر از سیاستمداران آمریکا به نام دین براون را به همکاری دعوت کرد. دین براون یکی از خاور‌شناسان شناخته شده آمریکا، از رؤسای عالی‌رتبه و باسابقۀ وزارت امور خارجه آن کشور و سال‌ها نمایندۀ سیاسی آمریکا در خاورمیانه بود که آشنا به زبان‌های عربی، ترکی، فارسی می‌باشد. وی همچنین از جمله کسانی است که در بحران لبنان نقش عمده داشته است.

 

ژیسکاردستن از گزارش‌های رائول دلای، سفیر فرانسه در تهران، چندان راضی و مطمئن نبود و قبل از این گردهمایی میشل پونیاتوسکی را به عنوان نمایندۀ شخصی خود به تهران فرستاد تا اطلاعات بیشتری از اوضاع ایران برای او بیاورد.(۴) در گوادلوپ ژیسکاردستن به استناد گزارش میشل پونیاتوسکی فرستاده ویژه‌اش به تهران و همچنین گزارشی که اطرافیان آیت‌الله خمینی برایش تهیه کرده‌اند با قاطعیت بیشتری سخن گفت و تأکید کرد که اگر شاه در ایران بماند و بیش از این در برابر انقلاب مقاومت کند ایران با جنگ داخلی روبه‌رو خواهد شد و ممکن است این وضع به بهره‌برداری کمونیست‌ها و مداخله شوروی بیانجامد.(۵)

 

جمع‌بندی دستن درست و واقع‌بینانه بود. انقلاب ایران زمانی رخ داد که جنگ سرد هنوز به شدت ادامه داشت، سوریه و عراق دو متحد نظامی شوروی در خاورمیانه بودند. در یمن جنوبی یک دولت چپگرا بر سر کار بود. در افغانستان کمونیست‌ها بر سر کار بودند و ارتش شوروی در افغانستان بود. کالاهان هم بر این باور تکیه کرد که: «شاه از دست رفته است و دیگر قادر به کنترل اوضاع نیست؛ راه حلی واقعی برای جانشینی او هم وجود ندارد. رجال سیاسی که در ایران باقی مانده‌اند توانایی‌های محدودی دارند.»(۶)

 

جورج بال و دین براون گزارش خود را تهیه کردند و چند روزی قبل از تشکیل کنفرانس سران چهار کشور به کار‌تر تسلیم نمودند. خلاصه‌ای از این گزارش در مطبوعات منتشر گردید.(۷) اگرچه آنچه منتشر شده تمامی آن گزارش نیست، اما حاوی نکات برجسته و بسیار مهمی در مورد سیاست آمریکا در ایران است. رئوس گزارش و جمع‌بندی جورج بال عبارت از این بود که ظاهراً روزهای خوش حکومت مطلقه شاه بسر آمده است. وضعیت‌های احتمالی جانشین برای حکومت شاه، چه عملی و یا غیرعملی از این قرار است: «اول: مشروطه سلطنتی ـ آمریکا و امرای ارتش ایران ترجیح می‌دهند ترتیبی داده شود که شاه سلطنت کند نه حکومت. برای تحقق چنین برنامه‌ای، یک دولت ائتلافی غیرنظامی به رهبری کسانی نظیر علی امینی نخست‌وزیر اسبق و یا دکتر کریم سنجابی رهبر جبهه ملی نسبتاً معتدل باید روی کار بیاید. دوم: شورای نیابت سلطنت ـ قدم بسیار محتمل بعدی، استعفا و خلع شاه به نفع پسرش و ادارۀ کشور توسط یک شورای سلطنت تا وقتی پسر او به سن ۲۱ سالگی برسد. سوم: ایجاد یک جمهوری ـ اگر چنانچه سلطنت کلاً سقوط نماید می‌توان یک جمهوری به ریاست سیاستمداران معتدلی نظیر علی امینی و یا کریم سنجابی به وجود آورد. چنین دولتی باید بتواند هم نظامیان و هم رهبران مسلمان مبارز را با خود همراه سازد. چنین دولتی، همچنین به همکاری فعال تکنوکرات‌های آموزش دیده در غرب نیاز دارد. چهارم: جمهوری اسلامی ـ در صورتی که میانه‌رو‌ها سقوط کنند، طرفداران متعصب آیت‌الله خمینی، ممکن است کوشش نمایند تا حکومتی بر اساس اصول اسلامی بنا نهند که نتیجه آن پایان مدرن‌گرایی و به احتمال زیاد عکس‌العمل‌های فلج کننده از طرف ارتش و میانه‌رو‌ها خواهد بود. پنجم: حکومت نظامی به شکل لیبی ـ در کشورهای منطقه خاورمیانه تنها حزب منسجم ارتش است. اگر شاه برود و نابسامانی‌ها ادامه پیدا کند ممکن است امرای ارتش دست به کار شوند. آن‌ها ممکن است دست به یک کودتای نظامی نظیر لیبی بزنند و حکومت «جمهوری مردمی» را به وجود آورند.»

 

سیاستمداران دولت آمریکا، ابتدا سعی کردند راه‌حل احتمالی اول، یعنی مشروطه سلطنتی را اجرا کنند. تلاش‌های فراوانی به منظور تشکیل یک دولت ائتلافی با شرکت افرادی نظیر علی امینی، دکتر سنجابی، دکتر صدیقی صورت گرفت اما این تلاش‌ها به جایی نرسید و شکست خورد و یکی از دلایل عمدۀ شکست این تلاش‌ها آن بود که این افراد شرط پذیرش تشکیل دولت ائتلافی را آن قرار داده بودند که شاه تمامی اختیارات خود را در مورد ارتش به دولت تفویض نماید که البته شاه زیر بار نرفت و آن‌ها هم نپذیرفتند.

 

در پایان این مرحله از تلاش‌ها بود که حکومت ازهاری روی کار آمد. اما اوج‌گیری و گسترش مبارزات مردم در طی ماه محرم، به خصوص راهپیمایی‌های عظیم در تاسوعا و عاشورای آن سال ضربه سختی به تز «خشونت و سرکوب» وارد کرد و حکومت ازهاری شکست خورد. بنابراین اجرای راه حل سوم احتمالی، به طور جدی مطرح شد که آن را در دو مرحله انجام دهند. مرحله اول خروج شاه از ایران و تأسیس شورای سلطنت و روی کار آمدن یک دولت معتدل غرب‌گرا و سپس در مرحلۀ دوم، بعد از خروج شاه و تخفیف تشنجات و استحکام پایه‌های دولت جدید، تغییر نظام به سبکی که در احتمال سوم به شرح بالا آمده است. برای اجرای این برنامه ظاهراً توافق سایر دول غربی نیز جلب شده بوده است.

 

مسأله در کنفرانس سران چهار کشور در گوادلوپ مطرح گردید. پس از ختم کنفرانس در ۱۷ دی ماه (۷ ژانویه) اعلام شد که: سران کشورهای آمریکا، آلمان، فرانسه و انگلیس در مورد نیاز به تشنج‌زدایی به توافق رسیده‌اند، اما اعلام کردند که دست آن‌ها در کشمکش‌های محلی بسته است. در مورد این قبیل کشمکش‌های منطقه‌ای سران غرب تصمیم به عدم مداخله گرفتند و دیپلماسی زور را مردود شناختند. همچنین بر سر مسأله ایران با هم توافق‌هایی کرده‌اند که نتیجتاً: «شاه ایران در حالی که چشم به راه پاسخ ایالات متحده آمریکاست باید خود سرانجام تصمیم بگیرد که بماند یا برای یک تعطیلات که ممکن است سرانجام منجر به پایان یافتن سلطنتش گردد برود. آمریکا به خاطر مخالفت‌های فزاینده و همه‌جانبه ایرانیان نمی‌تواند از او حمایت کند.»(۸)

 

در اینکه دولت آمریکا در مورد جانشین شاه تصمیم قطعی گرفته و توافق سایر کشورهای غربی را هم جلب کرده بود جای تردید نبود. البته این تصمیم توافق تمامی جناح‌های ذی‌نفع هیات حاکمه آمریکا را در برنداشت کمااینکه در‌‌ همان زمان، جرالد فورد، رئیس‌جمهوری سابق آمریکا در مصاحبه‌ای در کانادا گفت: «بحران ایران ممکن است به منع صدور نفت این کشور به آمریکا منجر شود. امیدوار است بحران سیاسی ایران هرچه زود‌تر پایان یابد تا صدور نفت به غرب از سر گرفته شود.» وی با درگیری نظامی آمریکا در ایران مخالفت کرد، اما گفت: «مصلحت دنیای غرب در این است که شاه در رأس حکومت ایران باقی بماند تا ثبات سیاسی این کشور را که برای غرب دارای اهمیت حیاتی است حفظ کند. اگر آمریکا ایران را از دست دهد غرب شدیداً به خطر خواهد افتاد.»(۹)

 

چند روز بعد اطلاعاتی از سایر مسائل بحث شده در کنفرانس گوادلوپ منتشر شد. «امروز فاش شد که در کنفرانس سران آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان راه‌های جلوگیری از نفوذ فزاینده شوروی به خلیج فارس بررسی شد. هر چهار کشور بر این عقیده بودند که اگر در مثلث بین ترکیه، حبشه و افغانستان تسلط شوروی افزایش یابد موازنه قدرت در جهان بر هم خواهد خورد.»(۱۰)

 

از جمله مسائل دیگری که در کنفرانس سران مورد بحث قرار گرفت و آن را با مسائل ایران هم ربط داده بودند این بود که: «کودتای افغانستان و یمن جنوبی به نفع هواداران مسکو، شوروی را در وضعی قرار داد که در ایران بعد از انقلاب جاری بتواند اعمال نفوذ کند. ایران بدون شاه نا‌آرام و بی‌ثبات خواهد ماند. دست کشیدن ایران از خلیج فارس سبب خلأیی خواهد شد که مسکو و دوستانش حتی با وجود مخاطره پایداری غرب حاضرند آن را پر کنند.»(۱۱)

 

احتیاج نیست توضیح داده شود که اعلام عدم مداخله در امور داخلی کشورهای منطقه از جانب سران کشورهای چهارگانه تا چه حد ریاکارانه بوده است. چند روز بعد از پایان کنفرانس گوادلوپ کار‌تر پیامی برای آقای خمینی می‌فرستد که در آن بر خلاف نزاکت دیپلماتیک و عرف روابط بین‌المللی، با صراحت می‌گوید که آمریکا از دولت بختیار حمایت می‌کند و در صورت مخالفت آیت‌الله با دولت بختیار تهدید می‌کند کودتای نظامی حتمی است و اینکه بهتر است آیت‌الله در بازگشت به ایران عجله نکنند.

 

 

موضع فرانسه در گوادلوپ

 

به موجب اطلاعاتی که بعد‌ها منتشر گردید موضع ژیسکاردستن در کنفرانس گوادلوپ علیه حمایت آمریکا از شاه بود و در این مورد مناقشاتی با کار‌تر داشته است: «در کنفرانس گوادلوپ، در اوائل ژانویه، وقتی کار‌تر با نخست‌وزیر انگلیس جیمز کالاهان و صدراعظم آلمان غربی هلموت اشمیت و رئیس‌جمهوری فرانسه ژیسکاردستن دیدار کرد، این نظر که کار شاه تمام شده است تقویت گردید. رهبران هر سه کشور اروپایی موافق بودند که کار شاه دیگر تمام شده است، صحبت ژیسکاردستن که بعد از همه ایراد کرد، مخصوصاً دربارۀ این نکته خیلی قوی بود. او گفت اگر شاه بماند، ایران دچار جنگی داخلی خواهد شد و مردم زیادی کشته خواهند شد و کمونیست‌ها نفوذ فوق‌العاده زیادی به دست خواهند آورد. نهایت مستشاران نظامی آمریکایی حاضر در صحنه، در زد و خورد‌ها درگیر می‌شوند و این امر ممکن است زمینه دخالت روس‌ها را فراهم سازد. او در ادامه گفت، آنچه اروپا احتیاج دارد نفت ایران و ثبات منطقه است. خمینی در فرانسه ساکن شده است، وی خیلی هم غیرمنطقی نیست. واشنگتن باید خود را با تغییرات سیاسی تطبیق دهد.»(۱۲)

 

رئیس‌جمهور فرانسه نه تنها با سیاست کار‌تر مخالفت کرده بود بلکه به وی مؤکداً توصیه نموده بود که: «با مخالفین تماس بگیرد، به علت آنکه در این مورد، خود دولت فرانسه بر اساس اطلاعات خصوصی، تصمیم گرفته است دور شاه را قلم بگیرد.»(۱۳)

 

آقای خمینی از موضع‌گیری دولت فرانسه، در کنفرانس گوادلوپ اطلاع داشتند و در ملاقات با نماینده رئیس‌جمهور فرانسه از این موضع‌گیری تشکر نمودند. اطلاع آقای خمینی ظاهراً از طریق صادق قطب‌زاده بود. یک هفته قبل از کنفرانس گوادلوپ، وزارت امور خارجۀ فرانسه با صادق قطب‌زاده تماس می‌گیرد. علت تماس آن‌ها با صادق قطب‌زاده چنین بیان شده است که: «... او بسیار به آیت‌الله خمینی نزدیک بود در واقع به آن حد نزدیک بود که به نام «داماد پیامبر» شناخته شده بود. فرانسوی‌ها مشغول تهیه تدارکات کنفرانس گوادلوپ بودند و مطمئن بودند که مسأله ایران در کنفرانس مطرح خواهد شد، لذا از قطب‌زاده خواستند که برای آن‌ها روشن کند که در صورت پیروزی آیت‌الله خمینی، چه نوع سیاست‌هایی از جانب ایشان اتخاذ خواهد شد.»(۱۴)

 

قطب‌زاده موضوع را پیگیری کرد: «کمی بعد از سفر رئیس‌جمهور فرانسه به گوادلوپ آیت‌الله از قطب‌زاده می‌خواهد که تحقیق کند آیا رئیس‌جمهور فرانسه مسأله ایران را در کنفرانس مطرح خواهد کرد و آیا تحلیل قطب‌زاده به رئیس‌جمهور داده شده است. در ظرف چند ساعت قطب‌زاده تماس گرفت و به او پاسخ داده شد که بله رئیس‌جمهور مسأله ایران را در کنفرانس مطرح خواهد کرد و او تحلیل قطب‌زاده را دیده است. علاوه بر این، نماینده وزارت امور خارجه گفت که تحلیل قطب‌زاده به قدری رئیس‌جمهور را تحت تأثیر قرار داده است که ژیسکاردستن به کار‌تر توصیه خواهد کرد که با دولت احتمالی جدید تهران که ریاست معنوی آن با آیت‌الله خمینی خواهد بود، وارد مذاکره شود.»(۱۵)

 

به نظر می‌رسد که صادق قطب‌زاده، این تماس‌ها را با اطلاع آقای خمینی انجام داده و طبیعتاً نتیجه را هم به اطلاع ایشان رسانیده است و آقای خمینی هم با توجه به این اطلاعات، که از کانال‌های دیگر نیز تأیید گردید، از موضع‌گیری رئیس‌جمهور فرانسه در گوادلوپ تشکر نمودند. لازم به تذکر است که موضع فرانسه قبلاً چنین نبود. مقامات رسمی دولت فرانسه بار‌ها طی ملاقات‌هایی خصوصی با آقای خمینی و یا به طور مستقیماً در مصاحبه‌ها در مورد فعالیت‌های ایشان اعتراض و تهدید هم کرده بودند. آخرین بار در ۱۴ آذرماه (۵ دسامبر ۷۸) دولت فرانسه آقای خمینی را تحت فشار قرار داد که: «او دیگر نمی‌تواند بیش از این فرانسه را به عنوان یک پایگاه برای دعوت مردم ایران به شورش به کار برد.» (۱۶)

 

 

پیام کار‌تر به آقای خمینی

 

در هشتم ژانویۀ ۷۹ برابر با ۱۸ دی ماه ۵۷ دو نفر از جانب رئیس‌جمهور فرانسه، ژیسکاردستن، به دیدار آقای خمینی در نوفل‌لوشاتو آمدند. این اولین باری بود که نمایندگان رسمی شخص رئیس‌جمهور به دیدار آقای خمینی می‌آمدند و روشن بود که باید مسألۀ مهمی مطرح باشد. در این ملاقات، بعد از رد و بدل شدن تعارفات معمولی، یکی از آن‌ها شروع به صحبت کرد و گفت: «هدف از دیدار با آقای خمینی پیغامی است که برای آیت‌الله دارند. این پیغام از طرف پرزیدنت کار‌تر برای آقای خمینی می‌باشد. او تلفن زده است و از پرزیدنت ژیسکاردستن درخواست نموده است که این پیغام را به شما برسانیم. پرزیدنت کار‌تر در پیغام خود خواسته است که آیت‌الله تمامی نیروی خود را برای جلوگیری از عدم مخالفت با بختیار به کار برد. حملات به بختیار خطرات بسیار زیادی دارد و قماری است که به تلفات زیادی منجر خواهد شد. به نظر پرزیدنت کار‌تر، احتراز از هرگونه انفجاری در ایران به نفع همه خواهد بود. خروج شاه قطعی است و در آینده نزدیکی رخ خواهد داد. به نظر کار‌تر مناسب خواهد بود وضعیت را تماماً زیر کنترل خود بگیرید. سکوت و آرامش باشد. آنچه لازم است بگویم این است که بدانید خطر دخالت ارتش و کودتای نظامی هست و وقوع این خطر، اوضاع را بد‌تر خواهد نمود. آیا بهتر نخواهد بود که یک دوره سکوت و آرامش به وجود آید؟ پرزیدنت کار‌تر آرزو دارد که این پیغام کاملاً مخفی و محرمانه بماند. یک وسیله ارتباطی مستقیم با آیت‌الله باید امکان‌پذیر باشد تا مرتب در جریان حوادث گذاشته شوید و این به نفع کشور شما و خصوصاً آیت‌الله می‌باشد.»

 

نماینده ژیسکاردستن سپس گفت که: «وزیر خارجه (فرانسه) پیغام داد که محرمانه ماندن پیغام کار‌تر برای آقای خمینی خوبست، چرا که امکان ادامه این ارتباط را خواهد داد. به من هم دستور داده شده است که بگویم ارتباط و محتوای آن خیلی منطقی است و انتقال قدرت در ایران باید کنترل بشود و با احساس مسئولیت‌های شدید سیاسی همراه باشد.»

 

پس از ختم سخنان نمایندۀ ژیسکاردستن، آقای خمینی پاسخ دادند: «پیام آقای کار‌تر دو جهت در آن بود. یکی راجع به موافقت کردن با حکومت فعلی که دولت بختیار باشد، یا حداقل سکوت در این موقعیت و حفظ آرامش در این فترت. و یکی هم راجع به احتمال کودتای نظامی و یا پیش‌بینی کودتای نظامی، پیش‌بینی کشتار وسیع مردم که ما را از آن می‌ترسانید. اما راجع به دولت بختیار، شما سفارش می‌کنید که ما خلاف قوانین خود عمل کنیم. بر فرض آنکه من چنین خطایی بکنم، ملت ما حاضر نخواهد بود. ملت ما که این همه مصیبت کشید و این همه خون داد برای آن است که از زیر بار رژیم سلطنتی و سلسله پهلوی خارج بشود. ملت حاضر نیست که تمام خون‌ها هدر برود و شاه به سلطنت باقی باشد یا برود و بد‌تر از اول برگردد و نه حاضر است که شورای سلطنت را قبول کند، و آن هم خلاف قانون اساسی است، که من مکرر تشریح کرده‌ام. و اما قضیه اینکه آرامش باشد، ما همیشه می‌خواهیم مملکت آرام باشد و مردم با آرامش زندگی کنند. اما به دست آوردن آرامش با وجود شاه امکان ندارد و ما نمی‌توانیم با وجود شاه آرامش را برگردانیم. آقای کار‌تر اگر حسن نیت پیدا کرده‌اند و می‌خواهند آرامش باشد و خون‌ها ریخته نشوند خوب است که شاه را ببرند و دولت (بختیار) را هم پشتیبانی نکنند و به میل ملت که این امر مشروعی هست و خواسته است و از میل ملت جلوگیری نکنند. و اما قضیۀ کودتا، الان از ایران به من اطلاع دادند که یک کودتای نظامی در شرف تکوین است و می‌خواهند کشتار زیادی بکنند، و از من خواسته‌اند کالاهای آمریکایی را تحریم کنم و به آمریکا اخطار کنم که اگر چنین کودتایی بشود از چشم شما می‌بینند و اگر شما حسن نیت دارید باید جلوگیری کنید. برای من گفته‌اند، پیغام داده‌اند که اگر کودتای نظامی بشود، حکم جهاد مقدس باید داد. من کودتا را نه به صلاح ملت می‌دانم و نه به صلاح آمریکا. اگر (کودتا) بشود، از چشم شما می‌دانم. ‌نمی‌دانم ملت آمریکا بعد‌ها چه خواهد کرد. و من به حکم اینکه یک شخص روحانی هستم، و مصلحت بشر را همیشه در نظر دارم و مصلحت ملت خودم را در نظر دارم، به شما توصیه می‌کنم که جلوی این خونریزی‌ها را بگیرید و نگذارید این خونریزی‌ها تحقق پیدا کند و ایران را به حال خود واگذارید. که اگر بکنید، نه گرایش کمونیستی خواهد داشت و نه سایر مکاتب انحرافی، نه تسلیم شرق و نه تسلیم غرب خواهد شد. تأکید می‌کنم که اگر بخواهید آرامش در ایران حاصل شود راهی جز این نیست که نظام شاهنشاهی که قانونی نیست کنار برود، و ملت را به حال خود باقی بگذارند تا من یک شورای انقلاب تأسیس کنم از اشخاص پاکدامن برای نقل قدرت تا امکانات مناسب جهت حکومت مبعوث ملت انجام گیرد. و در غیر این صورت امید آرامش نیست و خوف آن دارم که اگر کودتای نظامی بشود، انفجاری بشود در ایران که کسی نتواند جلوی آن را بگیرد. و ملت ایران از کودتای نظامی نمی‌ترسد. برای آنکه ماه‌ها است که با قدرت نظامی هرچه سخت‌تر با مردم مقابله شده است و نتوانسته‌اند آرامش برقرار سازند و الان نظام و ارتش که از چند ماه قبل سست و ضعیف‌تر است برای آنکه در باطن ارتش اختلافات ایجاد شده است و بسیاری به ما می‌پیوندند و کودتا را خفه می‌کنند، لکن با کشتاری که من میل ندارم واقع شود. من به شما توصیه می‌کنم از کودتا جلوگیری کنید که اگر بشود ملت ایران از شما می‌دانند و برای شما ضرر دارد. این تمام پیغام من است به کار‌تر.»

 

سپس آقای خمینی سخنان خود را خطاب به دولت فرانسه معطوف داشتند و گفتند: «و اما به دولت فرانسه، از رئیس‌جمهور که در این کنفرانس از تأیید کار‌تر از شاه مناقشه کرده است تشکر می‌کنم.(۱۷) و میل دارم که کار‌تر را نصیحت کنند که دست از پشتیبانی این شاه و این رژیم و این دولت، که همه خلاف قوانین است بردارند و به این کودتای نظامی تأیید نکنند و جلوگیری کنند، تا ایران آرامش خود را به دست بیاورد و چرخ‌های اقتصاد به گردش درآید و در آن وقت است که می‌شود نفت را به غرب و هر کجا که مشتری هست صادر کند.» پس از بیانات آقای خمینی، نماینده پرزیدنت ژیسکاردستن، ضمن تشکر از امکان ملاقات با آقای خمینی و صحبت با ایشان، مجدداً یادآور شد که این پیغام محرمانه بماند که آقای خمینی تأکید کردند که محرمانه بودن آن محرز است.(۱۸)

 

پیام کار‌تر به وضوح نشان می‌داد که اولاً خروج شاه قطعی است و ظاهراً در کنفرانس سران در گوادلوپ با هم توافق کرده‌اند. ثانیاً، دولت آمریکا مصمم است دولت بختیار را حداقل در مرحلۀ انتقال قدرت و بعد از خروج شاه از ایران تثبیت نماید. ثالثاً از «خطر کودتای نظامی» ارتشیان به عنوان یک مترسک در مقابله با حرکت ملت استفاده کند. برای ما واضح بود که کنترل ارتش در دست آمریکاست و امرای ارتش ایران بدون موافقت و تأیید و تشویق آمریکا نمی‌توانند دست به کودتا بزنند؛ چه دولت بختیار تثبیت بشود و چه نشود. بنابراین وقتی کار‌تر می‌گوید اگر بختیار را حمایت نکنید خطر انفجار و کودتا و خونریزی است در واقع به زبان دیپلماسی می‌خواهد بگوید چاره‌ای ندارید، یا باید به دولت بختیار تن در دهید و یا آنکه کودتای نظامی خواهد شد.

 

پاسخ آقای خمینی از جهات عدیده از صراحت و قاطعیت برخوردار است و روشن می‌کند که اولاً آمریکا با یک شخص طرف نیست، بلکه با یک ملت طرف است؛ ثانیاً دولت بختیار، ادامه رژیم شاه و سلطنت پهلوی است. بودن شاپور بختیار، ولو بعد از خروج شاه با بودن شاه از نظر ملت تفاوتی ندارد و ثالثاً کودتای نظامی و سرکوب ملت مؤثر نیست و کارساز نخواهد بود و بالاخره رابعاً مردم می‌ایستند و جنگ سختی بروز خواهد کرد که نتیجه آن معلوم نیست به نفع آمریکا و غرب باشد. پیام کار‌تر اولین تماس رسمی دولت آمریکا با آقای خمینی در پاریس بود.

 

 

تماس نماینده رسمی آمریکا

 

پس از پیام کار‌تر به آقای خمینی از طریق نمایندۀ ژیسکاردستن رئیس‌جمهوری فرانسه و پاسخی که آقای خمینی دادند، آمریکایی‌ها پیشنهاد کردند که مستقیماً با نماینده‌ای از جانب خود با آقای خمینی در ارتباط باشند.

 

جریان این تماس و پیشنهاد از این قرار بود که در نوفل‌لوشاتو، در تقسیم وظایف، آقایان فردوسی‌پور و محتشمی مسئول امور تلفنخانه بودند و به تمامی تلفن‌ها جواب می‌دادند و هرگاه تلفنی می‌شد که مکالمه‌ کننده به زبانی غیر از فارسی یا عربی صحبت می‌کرد به من اطلاع می‌دادند و من رسیدگی می‌کردم.

                      

در یکی از همین تلفن‌ها، مکالمه کننده خود را «ساندرز» معاون وزارت امور خارجۀ آمریکا در واشنگتن معرفی کرد و برای اطمینان دادن به ما در مورد صحت ادعایش قسمت‌هایی از پیام محرمانه کار‌تر به آقای خمینی را که توسط ژیسکاردستن فرستاده شده بود، بیان کرد و سپس اظهار داشت که به دلیل وخامت و حساسیت اوضاع ایران، آمریکا مفید می‌داند که نمایندۀ رسمی دولت آمریکا با نماینده‌ای از جانب آقای خمینی ارتباط مستقیم داشته باشد. من به او جواب دادم که این مسأله‌ای نیست که من بتوانم جواب بدهم. پیشنهاد شما را با آقای خمینی مطرح خواهم کرد و شما بعداً تلفن بزنید تا جوابش را بدهم. وقتی را معین کردیم که او تلفن بزند و من جواب آقای خمینی را به او بدهم. من بلافاصله پیغام آن‌ها را با آقای خمینی مطرح کردم. ایشان موافقت کردند و توصیه کردند که با خود من در تماس باشند. من از ایشان خواستم شخص دیگری نیز با من در این تماس‌ها حاضر بشود. گفتند خیر، ضرورتی ندارد.

 

در وقت معین از واشنگتن مجدداً به دفتر تلفن زدند. آقای خمینی به احمد آقا دستور داد که هنگام این مکالمه تلفنی کسی در اتاق نباشد. استدلال ایشان این بود که این افراد وارد نیستند و به مسائل توجه ندارند. وقتی احمد آقا به این افراد دستور داد که اتاق را ترک کنند آن‌ها از من ناراحت شدند. در آن روز صادق خلخالی هم در اتاق بود. او از همه بیشتر ناراحت شد. در این مکالمۀ تلفنی موافقت آقای خمینی را با پیشنهاد آن‌ها اطلاع دادم و آن‌ها شخصی را به نام وارن ذیمرمن معرفی کردند که تماس خواهد گرفت. روز بعد شخص نامبرده تلفن زد و درخواست ملاقات کرد. پس از تأیید و تصویب آقای خمینی قرار ملاقات گذاشته شد.

 

 

اولین پیام ـ ۲۶ دی ماه ۵۷، ۱۶ ژانویۀ ۷۹

 

در این دیدار وی ابتدا کارت هویت شخصی و تلکس مأموریتش را ارائه داد. سپس گفت که از جانب دولت آمریکا مأموریت دارد مطالبی را به اطلاع برساند. آنگاه از روی متن نوشته شده‌ای، چنین خواند: «بر اساس اطلاعات و گزارش‌های سولیوان سفیر آمریکا در تهران، نظامیان ایران مسأله کودتا را به طور جدی بررسی کرده‌اند. ژنرال هایزر مطمئن است که او آن‌ها را از این امر منصرف کرده است. آن‌ها، نظامیان ایران، در این دوره ساکت و آرام خواهند بود، به شرطی که سربازان تحریک نشوند. به علاوه دولت من (یعنی آمریکا) معتقد است که بیانیۀ آیت‌الله دائر بر اینکه ارتش را محافظت کنند خیلی خوب بوده است. ارتش ایران خیلی خوب آگاهی دارد که توده‌ای‌ها دعوت به عملیات مسلحانه کرده‌اند و ارتشی‌ها ترس آن را دارند که یک عملیات حساب شده‌ای توسط توده‌ای‌ها برای تحریک و درگیری بین ارتش و طرفداران آقا وجود داشته باشد. نیروهای نظامی وقوع این امر را بعد از خروج شاه از ایران و در صورت بازگشت فوری و ناگهانی خمینی احتمال می‌دهند. به هر حال ژنرال هایزر مطمئن نیست که واکنش ارتش در صورت برگشت فوری و ناگهانی آقا به ایران چه خواهد بود. رهبران نظامی، علائم و نشانه‌های جدی داده‌اند که در صورت برگشت ناگهانی آقا به تهران برای «محافظت قانون اساسی» ممکن است وارد عمل شوند. به این دلیل است که دولت من معتقد است ضرورت اساسی دارد که نمایندگان صلاحیت‌دار آیت‌الله خمینی با رهبران نظامی ملاقات کنند که به یک تفاهم اساسی برسند. بنا به قضاوت دولت من، نظامی‌ها و مذهبی‌ها موضوعات مشابه زیادی دارند که نباید با تحریکات توده‌ای‌ها نادیده گرفته شوند و یا از بین بروند. علاوه بر این نظامی‌ها آماده هستند که با نمایندگان صلاحیت‌دار آیت‌الله ملاقات کنند. این نظامیان عبارتند از ژنرال قره‌باغی و فرماندهان نیروهای سه‌گانه. من به نمایندگی از جانب دولتم مایل هستم که تأکید کنم که این عمل بسیار اساسی بوده و ضرورتی فوری دارد. در این میان، دولت من امید و اصرار دارد که شما برنامۀ بازگشت به ایران را به تأخیر بیندازید تا زمانی که (مذاکرات تهران) نتیجتاً به یک تفاهم برسد. که امکان بازگشت توأم با نظم و آرامش (orderly) آیت‌الله فراهم شود. سولیوان گزارش داده است که سعی و کوشش برای ترتیب ملاقات بین بهشتی و سران ارتشی نتیجه‌ای نداده است و از آقای خمینی درخواست می‌شود که این امر را توصیه کنند. دولت من همچنین امیدوار است که آیت‌الله از هرگونه عملی که منجر به سقوط بختیار می‌شود خودداری کنند. به نظر دولت من، (بروز) چنین وضعیتی (یعنی سقوط بختیار)، ممکن است باعث شود که نظامیان عصبانی شده و برای در دست گرفتن قدرت سریعاً وارد عمل شوند.»

 

نمایندۀ آمریکا مطالب خود را از روی تلکس ماشین شده می‌خواند و من‌‌ همان‌طور که او می‌خواند ترجمه آن‌ها را یادداشت می‌کردم. من از هرگونه بحث و مذاکره جانبی و اضافی با وی خودداری کردم و پس از ختم سخنانش به او گفتم که مطالبش را یادداشت کرده‌ام و به نظر آقای خمینی می‌رسانم و پاسخ ایشان را برایش خواهم آورد. تماس و مذاکره جدی و کوتاه بود و ملاقات در رستوران مسافرخانه نوفل‌لوشاتو صورت گرفت. گزارش ملاقات و مطالب پیام را از روی یادداشت‌هایم عیناً برای آقای خمینی خواندم. مسأله بسیار مهم بود. دولت آمریکا مواضع خود را دربارۀ ارتش، بازگشت آقای خمینی و دولت بختیار با صراحت گفته است.

 

ایشان بعد از گزارش ملاقات دربارۀ هر یک از مطالب از من سؤالاتی کردند. اولین سؤال که بحث شد، علت سفر هایزر به ایران بود و اینکه برای چه به ایران رفته و هدفش از این سفر چیست؟ خبر سفر ژنرال رابرت هایزر مرد شماره ۲ پیمان نظامی آتلانتیک شمالی (ناتو) و معاون ژنرال هیگ به ایران قبلاً خبرگزاری‌ها مخابره کرده بودند. ما نیز از طریق مطبوعات و خبرگزاری‌ها از سفر وی و هدف‌های مأموریت او، به آن صورت که در رسانه‌های گروهی آمده بود مطلع شدیم و من در این مورد گزارش‌هایی به آقای خمینی داده بودم.

 

به موجب اطلاعات جمع‌آوری شده، مأموریت هایزر به ایران سه هدف عمده داشت: اول تلاش برای حفظ انسجام ارتش شاهنشاهی در موقع خروج شاه از ایران و حفظ آمادگی آن برای انجام عملیات کودتامانند در موقعیت و زمانی که به تشخیص آمریکا ضرورت پیدا کند. ارتش آمریکا از سال ۱۳۲۳ روی ارتش شاهنشاهی کار کرده بود و به عنوان تنها پایگاه مؤثر آمریکا محسوب می‌شد. بنابراین حفظ انسجام این چنین ارتشی برای دولت آمریکا در مرحلۀ حساس و بحرانی مملکت و انتقال قدرت سیاسی، اهمیت استراتژیک داشت. تلاش آمریکا و سفر هایزر به ایران به منظور جلوگیری از اعمال خودسرانه و نسنجیده برخی از امرای ارتش هنگام خروج شاه از ایران بود. آمریکایی‌ها فهمیده بودند که ارتش در برخورد مسلحانه با مردم به کلی متلاشی خواهد شد. هدف دوم سفر هایزر به ایران، وادار ساختن ارتش به حمایت از دولت بختیار بود. هدف سوم تعیین سرنوشت وسایل و امکانات بسیار فنی و سری نظامی آمریکا در ایران (نظیر پایگاه کبکان) و قراردادهای عظیم خرید اسلحه آمریکایی توسط ایران.

 

بررسی سفر هایزر به ایران و نتایج آن نیاز به فرصت دیگری دارد.(۱۹) اما به هر حال عمدۀ مطالب مورد بحث قرار گرفت. دربارۀ این مسأله هم کمی صحبت شد که ترس آن‌ها از بازگشت فوری و ناگهانی آقا چیست؟ آیا به دلیل هیجانات و احتمالاً زد و خورد و در نتیجه از هم‌پاشیدگی کامل اوضاع؟ یا چیز دیگری؟ از متن نامه و پیغام آن‌ها این نتیجه را گرفتیم که آن‌ها اصرار دارند تا زمانی که تفاهم بین ارتش و سران انقلاب در داخل کشور به وجود نیامده است آقای خمینی به تهران بازنگردند. همچنین ما منظور آن‌ها از بازگشت «orderly» آقا به تهران را اینگونه تعبیر کردیم که یعنی بعد از رسیدن به یک تفاهم اساسی با ارتش. آیا اصرار آن‌ها بر تفاهم با ارتش به منظور حفظ ارتش برای آینده نیست؟ و آیا تهدید کودتا، فشاری است در جهت تفاهم هر چه زود‌تر با ارتش یا بهانه‌ای است برای کودتا. قرار شد در ملاقات بعدی این مسأله کمی روشن شود. کسب چنین اطلاعاتی از جهت شناخت تاکتیک دشمن در این مرحله مهم به نظر می‌رسید.

 

به نظر می‌رسید که آمریکایی‌ها یک برنامه خاص داشته باشند که اصرار دارند آقای خمینی بازگشت خود را به ایران به تأخیر بیندازند. در تمام دوران اقامت آقای خمینی در پاریس، یکی از سؤالاتی که مرتب خبرنگاران می‌پرسیدند این بود که آقای خمینی کی به ایران برمی‌گردند و پاسخ همیشه این بود که تا شاه در ایران هست به ایران باز نمی‌گردند. وقتی خبر خروج شاه از ایران منتشر شد، سیل خبرنگاران به نوفل‌لوشاتو سرازیر شد و اولین سؤال آن‌ها این بود که آقای خمینی چه موقع به ایران برمی‌گردد و جواب آن‌ها این بود که در اولین فرصت. و از‌‌ همان روز تدارک برای بازگشت به ایران آغاز شد. در همین زمان بود که پیام کار‌تر به آقای خمینی توسط ژیسکاردستن رسید و یکی از مفاد آن این بود که ایشان سفرشان را به تهران به تعویق بیندازند. همزمان بختیار نیز در پیامی که توسط وزارت امور خارجه فرانسه برای آقای خمینی فرستاده بود همین درخواست را کرده بود. پیام‌های مشابهی نیز می‌رسید.

 

حال نمایندۀ آمریکا در این ملاقات نیز همین مطلب را عنوان کرده است و این نشان می‌داد که مسألۀ بسیار جدی مطرح است و به همین دلیل با وجود این درخواست‌ها و توصیه‌ها آقای خمینی تصمیم گرفتند هرچه زود‌تر به ایران برگردند.

 

در مورد بیانیۀ آقای خمینی خطاب به ارتش باید متذکر شوم که صدور این بیانیه جلو‌تر از زمان این رویداد و تماس بود و ارتباطی به این ملاقات نداشت. بلکه بر اساس سیاستی بود که در مورد برخورد با ارتش اتخاذ شده بود، به موجب تحلیلی که ما از اوضاع داشتیم محور عمده و اساسی برخورد مردم با ارتش و اینکه در ‌‌نهایت با ارتش چگونه باید برخورد کرد. در تیرماه سال ۱۳۵۶، بعد از انجام مراسم تدفین دکتر شریعتی در زینبیه، برای دیدار با آقای خمینی من به نجف رفتم. در این دیدار با ایشان در همین مورد صحبت کردم. پایگاه شاه و آمریکا در ایران در واقع ارتش بود. در مراحل نهایی برخورد میان ارتش با مردم خواهد بود. آقای خمینی با درگیری مسلحانه با ارتش موافق نبود و بر این باور بود که در صورت درگیری مسلحانه، گروه‌های سیاسی ـ نظامی، نظیر مجاهدین خلق و چریک‌های فدایی ابتکار عمل را به دست خواهند گرفت. با توجه به مجموعۀ این ملاحظات من برخورد سیاسی ـ روانی با ارتش را مطرح کردم. اساس این طرح خنثی ساختن قدرت درگیری ارتش با مردم و مهار قدرت تخریبی آن علیه انقلاب و نهایتاً جذب بدنه اصلی نیروهای نظامی و انتظامی به انقلاب و پیوستن به مردم بود. بعد از این دیدار و بر اساس همین طرح آقای خمینی به طور مرتب در بیانیه‌های خود، مطالبی در مورد ارتش و ارتشیان و دعوت آن‌ها به پیوستن به مردم عنوان می‌کردند. این سیاست مؤثر واقع شده بود و ارتش از درون به نفع مردم استحاله پیدا کرده بود.

 

در هر حال پس از این بحث‌ها روی مفاد پیام آمریکا، آقای خمینی جواب خود را بیان کردند. من آن را دقیقاً یادداشت کردم و در ملاقات بعدی به رابط آمریکا اطلاع دادم. جواب به این شرح بود: «اول اینکه گفته‌اید که توده‌ای‌ها برای برخورد مسلحانه تحریک می‌کنند چه سند یا مدرکی دارید که ارائه بدهید؟ این تحریکات از جانب خود ارتش است. آن‌ها به دنبال بهانه هستند. همچنین به نظر ما، یک ائتلاف اعلام نشده‌ای بین ارتش و کمونیست‌ها دیده می‌شود تا این بهانه به دست ارتش داده شود. هدف هماهنگ کمونیست‌ها و ارتش لطمه به اعتبار جنبش اسلامی است. دوم اینکه روشن کنید که منظور از حرکت ارتش برای «محافظت قانون اساسی» چیست؟ آیا حفظ سلطنت است یا حفظ ارتش برای آینده؟ آیا نگرانی آن‌ها و هدفشان «حفظ سلطنت است یا حفظ ارتش»، در صورت فرض دوم مسأله فرق می‌کند. سوم اینکه آیا درست است که آمریکایی‌ها تمام وسایل را از بین می‌برند، یا از کشور خارج می‌سازند؟»

 

از پیام آمریکا همچنین روشن بود که آن‌ها بر حسب پیشنهاد سولیوان، سفیرشان در تهران، اصرار دارند که ارتباطی میان سران انقلاب و ارتش در تهران برقرار گردد. اما اعضای شورای انقلاب در تهران حاضر به چنین تماسی نیستند و لذا آمریکایی‌ها از آقای خمینی خواسته‌اند که به رهبران داخل چنین توصیه‌ای را بنمایند. جواب صریح آقای خمینی به آمریکا این بود که «شما از کودتا جلوگیری کنید».

 

 

گفت‌وگو با فرماندهان ارتش

 

اما در مورد تماس میان سران ارتش با اعضای شورای انقلاب، نظر آقای خمینی در ابتدا این بود که تماس و مذاکرات مفید نیست. من با این نظر موافق نبودم اما آن را عیناً به آقای دکتر بهشتی، در تماس تلفنی، منعکس کردم. دکتر بهشتی ضمن گزارش کارهای جاری تهران که باید به اطلاع آقای خمینی برسد، از قبیل موفقیت کمیته نفت و کارشکنی توده‌ای‌ها در کار این کمیته، گفتند که اعلامیه و ابلاغیۀ آقا در مورد ارتش بسیار حسن اثر داشته است.

 

روز بعد دکتر بهشتی تلفن زد و گزارش سفر خود‌ش را به قم، که قرار بود با مراجع سه‌گانه صحبت کند تا آن‌ها نیز مشترکاً نمایند‌ه‌ای برای عضویت در شورای انقلاب انتخاب و معرفی کنند، داد و گفت سفرش بسیار مفید بود و دو نفر از مراجع (اسم نبردند) استقبال کردند ولی تصمیم نهایی را بعداً خواهند گرفت. در مورد تماس با نظامیان آقای بهشتی دربارۀ علل و ضرورت مفید بودن تماس با نظامیان توضیحاتی داد و از من خواست که توضیحات ایشان را به اطلاع آقای خمینی برسانم و جواب آن را فوری بدهم.

 

گزارش آقای بهشتی را من‌‌ همان روز به آقای خمینی دادم. ایشان توضیحات آقای دکتر بهشتی را قانع‌کننده دانستند و از من خواستند که در مورد تماس و مذاکره با نظامیان پیغام بدهم که: «تماس بگیرید، آن‌ها را دلگرم کنید، اطمینان بدهید که حال ارتشی‌ها خیلی بهتر خواهد شد اما قولی ندهید که عمل نشود.»

 

این پیام‌‌ همان روز عیناً به آقای بهشتی اطلاع داده شد. ظاهراً تماس میان اعضای شورای انقلاب و امرای ارتش برقرار شده بود و نتایج مفیدی هم داشته است. آقای هاشمی رفسنجانی هم این تماس‌ه

کلید واژه ها: ابراهیم یزدیایران و آمریکانوفل لوشاتوگوادلوپ


نظر شما :