نگاهی به زندگی پرافتخار شهید دانشگاه «آذر» مهدی شریعت رضوی

۱۵ آذر ۱۳۸۹ | ۱۳:۰۲ کد : ۳ گزیده‌های تاریخی
نگاهی به زندگی پرافتخار شهید دانشگاه  «آذر» مهدی شریعت رضوی

تقدیر هم گاه در شگفت آفرینی های معجزه آسای خویش،زیبایی و ذوق بسیاری به خرج می دهد.(علی سربداری،حر)آری و یکی از این شگفت آفرینی ها حماسه «آذر» است.16 «آذر» 1332 در «شهر شهادت» مشهد،برافروخته شد و در 16 «آذر»1332،22سال بعد،یعنی سه ماه پس از کودتای ننگین 28 مرداد،در کریدور دانشکده فنی در خون تپید،تا «آذر» همیشه فروزان دانشگاه شود.

 خاطرات مجاهداتش در راه نهضت ملی ایران به رهبری دکتر مصدق تولدی دیگر و حیاتی سرشار از مهر و کینه- مهر به خلق،به برابری،به وطن،به مصدق،به خانواده،به مذهب،به سوسیالیزم،به مقام زن،به خواهرانش و کینه به استعمار، رژیم، شاه،سرمایه داری،ارتجاع،خرافه،تبعیض طبقاتی و جنسی- به انسان می بخشد.اگر چه در آن زمان تشیع علوی تدوین انقلابی نیافته بود و امام و معلم و مجاهدینی نبودند تا «اسوه »های این «عقیده» در اندیشه و عمل باشند اما «آذر»همواره به تعبیر خواهرش «سوسیالیستی خداپرست»بود.در وابستگی حزبی اش هنوز بحث جاریست.اما چون در یک جنبش رهایی بخش«ملی» کمتر «ایدئولوژی»ها نمود مشخص می یابند این ویژگی ها،دست اپورتنیست ها را در منسوب نمودنشان به خود بازتر می گذارد. «آذر» به مصدق به شدت عشق می وزید،در 28 مرداد چند ساعت پس از کودتا که اوضاع به نفع سلطه شاه سیا آرام یافت و مصدق دستگیر شد،«آذر» پر دغدغه ترین ایام را می گذراند.دیوانه وار سرش را به دیوار می کوبید.اقوام سیاسی مسن و محافظه کارش مدارکش را سوزاندند و مادرش پابرهنه به خانه ای که اذر در آن بود شتافت تا مبادا آذر دست به خودکشی یا حمله به پلیس بزند.
 

 و نیز روزی که در مشهد در حال نوشتن شعارهایی به نفع مصدق بود،یک ماشین پلیس تعقیبش می کند و با باتون آنقدر به پشتش می زنند که مادرش تعریف می کند وقتی می خواستم پیراهن خونینش را از تنش درآورم،از پوست مجروحش جدا نمی شد!در اعتقاد مذهبی وی نیز خواهرش می گفت «بدون سحری روزه می گرفت»،و مادرش با اشک به یاد می آورد که «نمازش ترک نمی شد.» می گویند افسری که دستور تیراندازی 16 آذر را و تجاوز به ناموس دانشگاه پس از چند سال آزادی دوره مصدق بزرگ را داده بود در یک تصادف رانندگی به طرزی فجیع به درک واصل شده است اما کیست نداند که این خود شاه است که مسئول قتل اوست.باشد که روزی در محیطی سالم تر و انسانی تر اثر والای «شهیدان صالح»نهضت ملی ایران مورد ارزیابی نسل آینده قرار گیرد.
 

 شهید شریعتی چنان از شهادت وی متاثر بوده است که می گفت من «قصه خروس بی محل» را در کویر برای آذر نوشته ام و نیز در وصیت نامه اش می گوید «کاش می توانستم خود را در برابر دانشگاه آتش بزنم آنجا که 22 سال پیش آذرمان در آتش بیداد سوخت!او را در مقابل پای نیکسون قربانی کردند.»همواره عکس آذر در اتاق وی بر روی دیوار بود و در مقالات کویری هم به خاطره مقدس این عکس در روانش اشاره می کند.آذر در مدت سن کوتاه و انقلابی اش همچون عقابی سرافراز زیست و نه چون پیرکلاغان لاشخوار.شهید زیست و شهید مرد،آنچنانکه آذر بود،آذر ماه دیده به جهان گشود و آذر ماه دیده فروبست.
 

 آذر چه در دبستان همت،چه در دبیرستان شاهرضا و چه در دانشگاه فنی همواره از شاگردان برجسته و ممتاز رشته ریاضی بود.با نشاطی انقلابی در خانواده سازندگی می کرد. در مقابل والدینش که می خواستند خواهرانش را هر چه زودتر روانه خانه همسر کنند،مقاومت می کرد و به تحصیل و تجربه شان وامی داشت و از دوستانش برای تعلیمشان کمک می گرفت.به شدت از تعصب وجود فکری چه از نوع مذهبی و چه مارکسیستیش عاری بود و انسان ها را به مثابه گوسفندانی نمی نگریست برای هدایت و احیانا تصفیه و یا دور شدن از ایشان و زیستن در جو بسته روشنفکری.
 

 آزادیخواه،علم جو،سوسیالیست،ملی،مصدقی و طرفدار مذهبی راستین و خداپرستی حقیقی بود.ساده می زیست،همواره از راه دور خانه،در امیریه،تا دانشگاه را پیاده می رفت.گاه گاه با محافظه کاران قوم مباحثه می کرد و از پیروان سیاست «هر چه پیش آمد،خوش آمد»،«هر جا که باد رفت،ما هم می رویم»،«همرنگ جماعت شو» نفرت داشت و با بعضی از این نوع اقوامش دعوا داشت.در اواخر عمرش یکسال آخر را برای تحصیل در دانشکده فنی به تهران آمد.بقول اهل خانه بسیار فعال بود و همواره در خانه جلسه داشت.در مقابل نصایح مادرش می گفت«مگر خون من رنگین تر از دیگران است،بگذار بکشندم.»سر خم می سلامت...آنگاه که در سخنرانی شعر«دیر است گالیا» را دکلمه می کرد خون امام رضا علیه السلام در رگ های شریف سیادت رضوی اش می جوشید و مجلس را آماده انقلاب می ساخت.همه پدرانش از خادمین جد شهیدشان امام هشتم در شهر شهادت بودند.
 

 پدرش که بواسطه قطع شدن ناگهانی برق شهر مشهد در وسط خیابان با یک جوان موتور سیکلتی سریع تصادف نمود و به بیمارستان سوانح مشهد منتقل شد،ولی به علت نبود دکتر و دارو و کشیک شبانه تا صبح جان سپرد و شهید شریعتی بجای آن جوان،بیمارستان سوانح و دولت را محکوم می نمود که در این حادثه قاتلین وی اند و مقاله ای در روزنامه خراسان نوشت بدین عنوان «بیمارستان سانحه»(سانحه در آنجا اتفاق می افتد)آری هنوز داغ شهادت پسرش طوفان که در مقابل سپاه اشغالگر روسیه در رضائیه شهید شده را در سینه داشت که پس از یکسال ناراحتی،خطری که به علت فعالیت های حاد آذر در تهران وی را تهدید می نمود،خبر را شنید.حادثه از این قرار بود:پس از کودتای ننگین 28 مرداد نیکسون جنایتکار قصد سفر به ایران را داشت برای بررسی اوضاع و احوال.شاه برای آنکه نشان دهد که اگر ملیون بر سر کار آیند برای موقعیت آمریکا بسیار ضرر حاصل می شود و نمی توانند جلوی نفوذ روسیه را در ایران بگیرند،عمدا قصد ایجاد یک اغتشاش را در جامعه و بخصوص در دانشگاه یعنی بستر انقلاب داشت.
 

 و بدین خاطر بود که گارد پلیس وحشیانه به دانشگاه فنی هجوم برد و رئیس دانشگاه را مجبور کرد تا ضمن کلاس درس زنگ تفریح را به صدا درآورد تا این امر ایجاد یک محیط ترور کند.در کلاسی،ارتشیان قصد جدا نمودن چند دانشجوی فعال را به بهانه اینکه مقابل سربازان شکلک درآورده اند،دارند،استادان و دانشجویان که اعصابشان از این وضع ناگوار در وسط کلاس درس متشنج شده بود،بدین وضع اعتراض می کنند و تظاهرات اغاز می شود.پلیس که دستور تیراندازی مستقیم به قصد کشت را به دانشجویان داشت،شروع به گشودن آتش بر روی ایشان می کند و بقیه فرار می کنند اما آذر و قندچی و بزرگ نیا پشت ستونی موضع می گیرند و در حال رفتن از سویی به سویی دیگر مورد اصابت گلوله قرار می گیرند و بشدت زخمی و بلافاصله در می گذرند.
 

آذر در حال تیرخوردن مرتبا شعار ضد رژیمی می داده است تا آنکه به وی خون نمی رسانند و می خواهند شعار را قطع کند،وی مقاومت می کند تا شهید می گردد.و بقولی دیگر در هم آن دم پس از لحظاتی شهید می گردد.به هر حال پس از کشته شدن این سه دانشجو دولت قصد پس دادن اجسادشان را نداشت.اما چون از اقوام بعضی از شهیدان چند تنی تیمسار و غیره بودند و بواسطه فشار خشمگینانه مردم و دانشجویان و خانواده شهیدان،ایشان را در قبرستان امامزاده عبدالله دفن می کنند که انبوه جمعیت در محاصره پلیس آدمکش بدانجا روانه می شوند و هر ساله تظاهراتی در آنجا برپا می گردد وخانواده شهیدان به زیارت می روند.اما محاسبات شاه خائن در دم جمبانی سگ صفت وارش برای امپریالیسم آمریکا و شیاد بزرگ قرن ما،خائن به خلق ایران و آمریکا،شارلاتان واترگیت،نیکسون پلید به جایی نرسید و «نهضت مقاومت ملی» اوج گرفت.روز شانزده آذر همواره بر تارک مبارزات ضد استعماری خلق مسلمان ایران خواهد درخشید.شانزده آذر همواره در کنار 30 تیرها و 15 خردادها خواهد ماند تا کوس رسوایی شاه را در جهانی که صدها سال است ملل متمدن جهان اینگونه ملوک مفسد را لایق گیوتین دانسته اند،می زند و یاد رهبران صدیق نهضت ملی ایران را دوباره به خاطره ها می آورد.و همداستانی ابرقدرت ها را چون انگلیس خونخوار سیاه را و آمریکای زرپرست جهانخوار را،در سرکوبی خلق شهید ایران،به عنوان درسی برای تجربه به ملت ایران می آموزد تا به «خویش بازگردد»،به اسلام خویش،به ایران خویش و به جامعه قسط توحیدی خویش و در این راه فقط و فقط به خویش و به خویش متکی باشیم که «ان الله لایغیر مابقوم حتی یغیروا ما بانفسهم.»آذرها خواهند سوخت تا این مملکت آذربایجان خیز و بابک پرور و ستار و شیخ محمد خیابانی ها همواره برافروزد.و پرچم «عرفان و برابری و آزادی» را برافرازد.
 

 به روح پاک شهید صالح آذر شریعت رضوی این فرزند راستین امام شهید رضا،سلام باد که او «آذر بود»،«آذر افزوخت»،از شانزده آذر

تا شانزده آذر

و

تا شانزده آذرها...

«والسلام»

 *فرزند دکتر علی شریعتی و خواهرزاده آذر شریعت رضوی

 
  روزنامه کیهان-15 آذر 1358



کلید واژه ها: احسان شریعتیآذر شریعت رضوی


نظر شما :